فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

مسافرها

از آن جا که عباس آقا، مدیر مدرسه مان، همکاری اش با اداره خوب است، مدرسه ی ما از قدیم پذیرای معلم هایی بوده است که من به اشان مسافر می گویم؛ اغلب دانشجو - معلم هستند، یا یک سالی می مانند و می روند.

جالب این جاست که من با بیشتر این مسافرها، خواسته یا ناخواسته دوست می شوم و تعدادی از بهترین همکارها و دوست هایم از بین همین ها بوده اند. مثلا زانا که حالا در سنندج استاد دانشگاه است و چه قدر با هم صمیمی بودیم و هستیم. یک بار که به طور جدی برای ارشد هنر می خواندم، خیلی کمکم کرد. برایم کتاب خرید. رفتیم دانشگاه تهران و با چندتا از بچه های هنر گپ زدم.

یا حمید که بچه ی خونگرم و مودبی از مریوان بود؛ عاشق همکلاسی اش بود و با زانا کلی سر به سرش می گذاشتیم!

یا دانشجویی از منطقه ی بختیاری که در هفته یک روز در سرویس همدیگر را می دیدیم- متاسفانه نامش در خاطرم نمانده است.- وقتی کتاب مکاتب ادبی را در سرویس دستم دید، همصحبت شدیم. او هم بر خلاف رشته ی دانشگاهی اش، به نقد ادبی علاقه داشت. کتاب سبز کوچکی هم دستش بود -از مجموعه ی نه جلدی نقد ادبی ای که فرهنگستان هنر چاپ کرده است- و گفت این را می خواند. کتاب را امانت گرفتم و خواندم، و کتاب دومی که عجیب تحت تاثیرش قرار گرفتم. این دومی را به ام هدیه داد.

وقتی رفت، تا چند سال عید به عید به ام پیام می داد. محبت عجیبی درش بود.

یا حمید سالاری کرمانی که نقاشی می خوان٘د و علاقه ی مشترکمان به سینما ما را به دوستان صمیمی تبدیل کرد.

و دوستان دیگر...

امسال هم همکارهای تازه ای به مدرسه مان آمده اند و انرژی جمع را بیشتر کرده اند.

یکی شان که دبیر ادبیات است وضعیت صبحانه مدرسه را نه تنها سر و سامانی داده است، که تنوع جذابی هم به صبحانه ها داده است؛ مثلا پوره ی سیب زمینی ای درست کرده بود که در آن سبزیجات معطر به کار برده بود و همراه خیار شور تناول می شد؛ عجیب خوشمزه بود. دستور پختش را ازش گرفتم!


پ.ن:
بشنوید:
ترانه ی تیتراژ پایانی فیلم "آکوامن"، که برخلاف فیلم، خیلی خوب است. البته فیلم، از فیلم های محبوب هیراد است!
نظرات 1 + ارسال نظر
مهرداد شنبه 2 آذر 1398 ساعت 12:48 http://ketabnameh.blogsky.com

این یادداشت و تعریف این احوالات شبیه به جمع های صمیمی مدرسه در کودکی من بود. فکر نمی کردم هنوز هم این صفا در این جمع های همکاری امروز حاکم باشد. خداروشکر حداقل از جانب شما برقرار است.

خوشبختانه از همکارهای جدید انرژی تازه ای به دفتر دبیران تزریق شده؛ چندتایی هم از شاگردهای قدیم خودم هستند.
در همین مدرسه، حدود ده سال پیش، به واسطه ی حضور برخی از همکاران که الان نیستن، اون قدر زنگ تفریح ها می خندیدیم که حتی بچه ها حسودی شون می شد!
یادش بخیر!
خیلی ممنونم از حضورتون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد