هزار بار اگر امتحان کنی اینم
عوض نمی شوم آن "آدم" نخستینم
منم پیامبری بی کتاب و بی اعجاز
که شبهه های خودم رخنه کرد در دینم
چه خنده ها که دگر روی صورتم ننشست
چه اشک ها که نشست و نداد تسکینم
رسیده دستِ پر از خواهشام به عرش، بگو
که "خیر" می شنوم یا که "خیر" می بینم؟
نپرس طعم مرا ، مثل سم نخوردنی ام
چه فرق دارد اگر تلخ یا که شیرینم؟
بغیرِ آه از این سینه بر نمی آید
کتاب شعرِ پر از بیت های غمگینم
"جعفر مقیمیان"
جعفر خان می فرماید:

من آن پرنده ی تنهای زیر بارانم
کمی درخت و کمی آشیانه کم دارم
درود آقامحمدرضای و سپاس بابت این بیت قشنگ!
روزگارتون خوش.
سپاس که می خونین.
منم پیامبری بی کتاب و بی اعجاز
که شبهه های خودم رخنه کرد در دینم
....
این اوج استیصاله...
عالی بود این شعر....
خوشحالم که پسندیدین.
شعرهای آقای مقیمیان خیلی به دل می شینه.
سپاس که می خونین.