فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

سبز خواهم شد


دست هایم را در باغچه می کارم

سبز خواهم شد

می دانم

می دانم

می دانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت...

"فروغ فرخ زاد"


بشنوید:

http://s6.picofile.com/file/8379469084/

%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2_%D8%B3%

DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D9%82%

D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C.mp3.html

ترانه ی "پاییز"،آواز:سیمین قدیری، شعر: ژیلا مساعد،موسیقى: فریبرز لاچینی. از آلبوم: آواز فصل ها و رنگ ها.

نظرات 10 + ارسال نظر
ماهش جمعه 24 مرداد 1404 ساعت 08:37 http://badeyedel.blogsky.com

اوه بله ممنون یه تعبیرات جالبی

خواهش می کنم
به مهر می بینید.
ممنون از شما و وقتی که می ذارید.

ماهش سه‌شنبه 21 مرداد 1404 ساعت 18:19 http://badeyedel.blogsky.com

همیشه فکر می کنم من و فروغ اگه همو می شناختیم با هم همیشه دعوا می کردیم با اینکه احساس هامون شبیه همه اما افکارمون نه چندان
از اون دخترهاست که از امثال من خوشش نمیاد نمی دونم شایدم یه رقابت ناخودآگاه بین امثال فروغ و من هست
به هر حال آبمون توی یه جوب نمی رفت


لابد خودتون بهتر از هرکسی خودتون رو می شناسید!

سپاس از حضورتون.

ماهش دوشنبه 20 مرداد 1404 ساعت 20:08 http://badeyedel.blogsky.com

ببیند چه شعری پیدا کردم!؟ با این مفاهیم انگار تو ادبیات خیلی بازی شده

https://shereno.com/6167/44857/349803.html

خیلی ممنونم بابت شعر، زیباست.
پاییز فصل تغییره و انگار شعر هم درش گل می کنه.
خیلی ممنونم بابت وقتی که می ذارید، می خونید و می نویسید.

ماهش دوشنبه 20 مرداد 1404 ساعت 19:53 http://badeyedel.blogsky.com

بالاخره فروغ می خواد سبز بشه یا پاییز بشه؟!
یه جا میگه سبز خواهم شد یه جا میگه ای کاش پاییز بودم!؟
اینا فکر کنم از عوارض میانسالیه منم پاییز شدم

فروغ از دنیای مدرن بود که در اون، احساسات آدم ها و رفتارشون لزوما آن چیزی نیست که عامه انتظار دارن.

اخوان ثالث می گه:«پادشاه فصل ها، پاییز!» دلتون سبز و سپاس از حضورتون.

دلارام جمعه 8 آذر 1398 ساعت 02:32 http://delaram.mihanblog.com

والا آقای بابایی یک عمر گفتیم و شعار دادیم که دوباره سبز می شوم.. ولی افسوس که رفته رفته خشک شدیم زنهار که این به ریشه بزند افسوس ...

اگه نگاه کلی من به هستی رو بخواید، می گم رو به زواله. امیدی به اش نیست.
اما چاره چیه؟...
شاید به قول حافظ:
"به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت"

خیلی ممنونم از حضورتون.

مهرداد پنج‌شنبه 7 آذر 1398 ساعت 16:14

قطعه آرام و زیبایی بود. تا بحال نشنیده بودمش. بله، همانطور که در این ترانه شنیدیم خورشید خانم خوابش می آید. اما روزی که از خواب بیدار شد بر این ساقه های سوخته خواهد تابید و شاهد رویش ناگزیر جوانه ها نیز خواهد بود.

درود آقامهرداد!
ممنون بابت این همراهی با ترانه. خوشحالم که پسندیدین. امیدوارم...

خیلی ممنونم از حضورتون.

حمیدرضا چهارشنبه 6 آذر 1398 ساعت 14:14 https://hamidhavaeji.blogsky.com/1398/09/06/post-4/

یاد فریدون و فروغ که می افتم ذاتم آتش می گیرد.

هر دو در کارشون موفق بودن.

خیلی ممنونم از حضورتون.

زهرا سه‌شنبه 5 آذر 1398 ساعت 09:09 https://farzandenakhaste.blogsky.com

عالی بود

لطف دارید؛ به مهر می بینید.

خیلی ممنونم از حضورتون.

محدثه یکشنبه 3 آذر 1398 ساعت 22:01

سلام،
چه قشنگ :)

درود!
خیلی ممنونم؛ به مهر می خونید.

سپاس از حضورتون!

بندباز یکشنبه 3 آذر 1398 ساعت 13:42 https://dbandbaz.blogsky.com/

چقدر به اون کلمات خوب نیاز داریم؛
"می دانم
می دانم
می دانم..."
حس خوبی داد این قطعه ی زیبا از فروغ. متشکرم.

بله.
خواهش می کنم، به لطف می خونید.
خیلی ممنونم از حضورتون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد