دیشب برف بارید...

پ.ن.ها:
*عنوان از ترانه ی برف فرهاد مهراد که تغییر داده ی شعر برف نیما یوشیج است.
* عکس با عنوان «کودکی در حال تماشای بارش برف»، از پائول هیمل، ۱۹۵۰.
* هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
«مهدی اخوان ثالث»
در دوره ی تحصیل کارشناسی ارشد در اصفهان، یک شب را خوابگاه می ماندم. شب ها با بچه های خوابگاه که ماشین داشتند می زدیم بیرون؛ هرجا را که می چرخیدیم، تهش می رفتیم محله ی جلفا.
محله ی جلفا، محله ی ارمنیان اصفهان است. دانشکده ی ما هم در همین محله بود.
این محله، مهم ترین کلیساهای اصفهان و تعدادی از زیباترین خانه های آن را در خود جای داده است. کوچه های قدیمی، کافه ها، هتل ها و موزه ها و گرافیتی های دیوارهاش، محله ای زیبا را شکل داده است که شب هایش به مراتب زیباتر از روزهایش است.

با حسین، ماهان و امین که می رفتیم جلفا، ماشین را جایی پارک می کردیم و پیاده، کوچه ها و خیابان های آن را گز می کردیم. شب ها زنده و خنک بود. گله به گله، جوان ها دور هم نشسته بودند به گپ و گفت.
یادش بخیر!

پ.ن:
فرا رسیدن سال نوی میلادی را به همه ی هموطنان مسیحی شادباش می گویم؛ به امید ایرانی آباد، با مردمانی شاد!

از او بسیار گفته اند، که هرچه گوییم باز کم گفته ایم.
یادداشتی بر مرگ ناصر تقوایی نوشت که گویی برای مرگ خویش نیز بود:
پ.ن. ها:
* عنوان از نامه ی بیضایی به وزارت ارشاد در سال ۱۳۷۱، و در پی توقیف فیلم «مسافران» اش.
* عکس از مریم زندی
