
یک ماه از هجدهم دی ماه خونین گذشت... .

چهارشنبه ی پیش، آخرین امتحان بچه ها برگزار شد که ریاضی بود. پس از تعطیل کردن ها به بهانه های مختلف و چندبار تغییر برنامه ی امتحانات، بالاخره پروسه ی امتحانات ترم اول به پایان رسید.
سر جلسه، به چهره های خسته ی بچه ها نگاه می کردم؛ جز تعداد معدودی، مابقی مثل همیشه بی انگیزه نشان می دادند. تعدادی هم مترصد تقلب کردن بودند. تقلب کردن امری رایج است، اما انگار حتی حوصله ی تقلب کردن هم نبود.
وقتی به این وضع اقتصاد و به هم ریختگی همه چیز و آینده ای نامطمئن، غم و درد این چند هفته هم اضافه شود، همان تعداد معدود هم بتوانند به روح و روانشان مسلط باشند و نمره بگیرند، خیلی هنر کرده اند.
پ.ن: یکی از دانش آموزان دوازدهم انسانی، در پاسخ به پرسش «به چند طریق می توان ۵ کتاب مختلف را در یک قفسه چید به طوری که همواره ۳ کتاب مخصوص کنار هم باشند؟» نوشته بود: «خیلی راحت.»!