فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

ارزیابی شتابزده - ۲۴

کلاغ - بهرام بیضایی، ۱۳۵۶

امتیاز: ۴/۲۵ از ۵

  با چاپ شدن تصویر دختری گمشده در روزنامه، خانواده ی اصالت درگیر جست و جو برای یافتن او می شود...

 فیلمی درباره ی شناخت، و درباره ی گذشته ای از دست رفته.

  فیلمنامه ای حساب شده با داستانی پر کشش و کاراکترهایی که با کنش هایشان به خوبی به مخاطب شناسانده می شوند.آسیه(پروانه معصومی) زنی ست متعادل. او که معلم کر و لال هاست، فقط در مدرسه می خندد و عالم(آنیک) زنی ست که در گذشته اش زندگی می کند. توجه به جزئیات در فیلمنامه و به همین صورت در طراحی صحنه عالی ست. 

 نگاه فیلم به تهران امروز، در مقایسه با دیروز، نگاهی سرد، پر تنش و ناموزون است.

 موسیقی فیلم از شیدا قرچه داغی، درخشان است.

پ.ن:

 مجموعه پست های "ارزیابی شتابزده"، شامل مروری سریع درباره ی فیلم هایی ست که تنها یک بار تماشا شده است. بدیهی ست که برای فیلم های عمیق تری همچون فیلم های بهرام بیضایی، تماشای یک باره ی فیلم کافی نیست، چرا که پر از ظرایف و جزئیاتی ست که چه بسا در نگاه نخستین، پنهان مانده باشد.

باد ما را خواهد برد - عباس کیارستمی، ۱۳۷۸

امتیاز: ۳/۷۵ از ۵

  یک گروه فیلمسازی برای ساختن فیلمی مستند از مراسم مرگ پیرزنی در آستانه ی مرگ، راهی روستایی می شوند...

 روایتی مستندگونه که بر مدار کاراکتر اصلی که از قرار مهم ترین فرد گروه فیلمسازی ست می چرخد؛ چرخه ای که می توانست کوتاه تر باشد و عمیق تر، اما نیست. اگرچه طنز باریکی در آن جریان دارد که گاه از ملال آن می کاهد. رفتار و گفتار کاراکتر اصلی و آن شتابی که دارد و ماشینش که در جاده ی روستایی گرد و خاک به راه می اندازد، در تضاد با تصاویر کارت پستال گونه از روستا و آن آرامشی ست که مردمانش دارند. انتخاب نماها از روستا و کلا لوکیشن ها، از نقاط مثبت فیلم است. روستا آرام و پر نور و گرم تصویر می شود و تصویری که از روستائیان در فیلم می بینیم، نه عامّی که اغلب دارای جهان بینی و بینشی ست که احترام مخاطب را برمی انگیزد. حضور پررنگ زنان در فیلم قابل توجه است.

 با اینکه گروه برای مراسم مرگ به روستا آمده اند، اما صرفا انجام دادن کارِشان برایشان اهمیت دارد و گویی مرگ امری روتین و معمولی ست، در حالی که روستائیان نگاه متفاوتی به آن دارند. کاراکتر اصلی البته به مرور تغییراتی درش ایجاد می شود. 

  اگرچه پایان فیلم قابل قبول است، اما نسبتِ پرداختن به آن در مقایسه با بقیه ی فیلم کم است و آن تاثیری را که باید ندارد.

پ.ن:

فیلم به بهانه هایی همچون استفاده از شعرهای فروغ و خیام، اجازه ی نمایش نیافت و به محاق توقیف رفت.

میناماتا - اندرو لویتاس، ۲۰۲۰

امتیاز: ۳/۷۵ از ۵

 یوجین اسمیت عکاس آمریکایی با گذشته ای پر فروغ و روزگاری ناخوش، برای عکاسی از وضعیت مردمانی که به وسیله ی ضایعات ناشی از تولیدات یک کارخانه ی شیمیایی دچار بیماری شده اند، به ژاپن می رود...

 فیلمی واقعگرایانه و متعهد، درباره ی اثرات مخرب کارخانه های تولید مواد شیمیایی که نشان می دهد چگونه خودخواهی های سرمایه داران صنعتی، می تواند به فجایعی تراژیک بیانجامد.

 جانی دپ در نقش یوجین اسمیتِ دائم الخمر، خود را در آن ناحیه از نو پیدا می کند.

 موسیقی مدرن است و فیلمبرداری و کارگردانی خوب است. اما فیلمنامه ایرادهای اساسی دارد. یوجین اسمیت بزرگ را آن طور که باید نمی بینیم، تصاویری پراکنده و ناپخته که نمی توانند کاراکتر درستی از او بنمایانند. پرداخت شخصیت ها و از جمله زن ژاپنی همراهِ عکاس، ضعف دارد. همچنین، فیلم در لحظه هایی از ریتم می افتد. با این حال پایان بندی درخشانی دارد.

پ.ن:

یوجین اسمیت از جمله ی برترین عکاسان تاریخ بود و نگاه ویژه ای در عکاسی داشت.

دریغا...

درخت

شعرش را روی پاییز می نویسد

پاییز

شعرش را روی درخت

من بر پاییز نوشته ام

بر درختان افتاده

دریغا من...

دریغا پاییز...

دریغا درخت...


"بیژن نجدی"

بشنوید:

https://s18.picofile.com/file/8438010984/

Fereydoun_Foroughi_Ghoozake_Pa.mp3.html

ترانه ی "قوزک پا" از فریدون فروغی

گل صدبرگ

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد


نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد


"مولوی"

ابیاتی از غزلیات شمس(غزل شماره ی ۵۶۳). استاد شهرام ناظری هم در آلبوم "گل صدبرگ"، با تلفیق این غزل و بیت هایی از حافظ، اثری جاودانه خلق کرده است.


ارزیابی شتابزده - ۲۳

کوبو و دوتار - تراویس نایت، ۲۰۱۶

امتیاز: ۴ از ۵

ژاپن باستان. زندگی کوبو که از مادرش مراقبت می کند، توسط شبحی انتقام جو به چالش کشیده می شود...

 انیمیشنی صاحب سبک در طراحی و داستان که اگرچه توسط غربی ها ساخته شده است، اما به شدت ژاپنی ست! از طراحی کاراکترها تا موسیقی، رقص و نمایش آداب و رسوم ژاپنی و البته اُریگامی که نقش اصلی را در پیشبرد داستان دارد. فیلم به طرز خلاقانه ای این هنر ژاپنی را به خدمت می گیرد.

زندگی من به عنوان یک کدو - کلود باراس، ۲۰۱۶

امتیاز: ۴/۲۵ از ۵

  پسربچه که توسط مادرش کدو خوانده می شود، پس از آن که به طور تصادفی باعث مرگ مادر می شود، به یتیم خانه ای سپرده می شود...

  انیمیشنی روان شناسانه و متفاوت به لحاظ طراحی و داستان. روایت تنهایی و مسائل کودکان بی سرپرست.

 داستانی به ظاهر ساده درباره ی دنیای کودکان، اما مدرن که صادقانه به دنیای چنین کودکانی می پردازد و آن ها را با پرسش هایی عمیق رو به رو می کند.

روزی روزگاری سینما [مستند] - شهرام میراب اقدم ، سام ارجمندی، ۱۳۹۲

امتیاز: ۳/۵ از ۵

 مستندی درباره ی تاریخچه ی سینماهای تهران.

 تلاش سازندگان فیلم در بررسی تاریخچه ی سینماهای تهران قابل تقدیر است(در فیلم حداقل ۱۰۰ سینما را می بینیم.)، اما متمرکز نبودن روی موضوع و ضعف مونتاژ و مسائل فنی، آن خروجی ای را که باید، به دست نمی دهد. از جمله، موسیقی های انتخابی روی تصاویر خوب نیست.

 یا اینکه صرفا پرداختن به سینماهای خیابان لاله زار، یا مسائل و مشکلات آپاراتچی های سینما خود می تواند موضوع مستندی بلند باشد حال آن که سازندگان فیلم سعی کرده اند از همه چیز حرف بزنند و همین، هم فیلم را از یکدستی و ریتم مناسب انداخته است، و هم در مورد موضوع مورد نظر حق مطلب را ادا نکرده است.

با این حال در فیلم، عشق سازندگان به سینما به روشنی حس می شود و تصاویری از سینماهایی را می بینیم که سال هاست حتی ردّی از آن ها باقی نمانده است.

خانه ام آتش گرفته ست...

  ساعتِ یازده و هفت دقیقه، وسط کلاس آنلاین هیراد، برق می رود. نت قطع می شود. تا دوازده منتظر می مانیم. برق نمی آید. به تراس می روم. آفتاب تیز است. گلدان حُسن یوسفی که دیروز خریده ام، بی حال است. کمی آبش می دهم. باید گلدانش عوض شود.

 برای خرید گلدان بیرون می روم. هوا گرم و دَم کرده است. داخل مغازه ها تاریک است. از صف مرغ می گذرم. زن و مردها جلوی مرغ فروشی صف ایستاده اند. در پیاده رو، صورت ها خسته و غمگین به نظرم می رسند. یکی صورتش را از یک آبخوری، آب می زند. یاد سیستان و بلوچستان می افتم که آب ندارند. یاد لاک پشتی می افتم که در آتش سوزی های زاگرس، کسی به او آب می داد. لاکش در آتش سوخته بود.

 وارد مغازه می شوم. یادم می آید که فقط کارت بانکی همراهم است. می پرسم؛ کارت خوان ها کار نمی کنند. می روم صف خودپرداز. چند کارگرِ کُرد با لباس های گچی و خاکی، توی صف به این وضع بد و بیراه می گویند. یاد کولبرهایی می افتم که بی هیچ اخطاری، مستقیم به اشان شلیک می شود.

 مردی آمده تا کارت مشتری اش را اینجا بکشد. او هم بد و بیراه می گوید. عرق، پیراهنش را خیس کرده است. دوتا پسر نوجوان از خرید و فروش سوال های کنکور می گویند. 

 سرم درد می گیرد.

 بالاخره نوبتم می شود و پول می گیرم و می روم گلدان می خرم.

 به خانه می رسم. ساعت نزدیک یک است و هنوز برق نیامده است...

پ.ن: بشنوید:

https://s18.picofile.com/file/8437686684/

MohammadReza_Shajarian_

%E2%80%93_Faryad.mp3.html

تصنیف فریاد از استاد شجریان، شعر از مهدی اخوان ثالث

ارزیابی شتابزده - ۲۲

زنده باد... - خسرو سینایی، ۱۳۵۸

امتیاز: ۲/۷۵ از ۵

 پاییز ۱۳۵۷؛ یک مبارز در حین تظاهرات خیابانی به خانه ای پناه می برد...

 داستانی پرداخت نشده با بازی های متوسط (به استثنای ثریا قاسمی) و کارگردانی ضعیف. البته در زمانه ی خودش، حداقل فیلم متفاوتی بوده است.

 تصویر فیلم از ساواکی ها، جالب و متفاوت با فیلم های بعدش است.

پ.ن: فیلم تنها چهار روز به نمایش درآمد و پس از آن توقیف شد.

جهان با من برقص - سروش صحت، ۱۳۹۸

امتیاز: ۳/۷۵ از ۵

 دوستان جهان(جهانگیر)، چند وقت مانده به مردنش، دور او جمع می شوند...

 فیلمی در ستایش زندگی.

حضور علی مصفا در نقش جهان که حالا برای چنین نقش هایی خودش یک تیپ به حساب می آید، بخش اعظم خلاء های فیلمنامه را پوشانده است.

فیلم در رساندن حرفش موفق است و در مجموع گرم و دلپذیر است.

مدفن کرم های شب تاب - ایسائو تاکاهاتا، ۱۹۸۸

امتیاز: ۴/۲۵ از ۵

ژاپن؛ روزهای پایانی جنگ جهانی دوم. سیتا و ستسوکو پس از مرگ مادرشان آواره می شوند و سیتا سعی در مراقبت از خواهرش دارد...

داستانی تلخ و گزنده از مصائب جنگ و پیامدهای آن برای کودکان که در عین حال به نقد آن شرایط از بُعدهای دیگر هم می پردازد.

طراحی کاراکترها، فیلمنامه، کارگردانی و موسیقی درخشان.

فیلم ارزش مطالعات تاریخی و فرهنگی دارد.

پ.ن: فیلم محصول استودیوی جیبلی ست. این استودیو که توسط هایائو میازاکی و ایسائو تاکاهاتا پایه گذاری شد، از مهم ترین استودیوهای تولیدکننده ی انیمیشن در جهان است که با داستان ها و طراحی هایش، آثاری صاحب سبک و درخشان به دنیای سینما عرضه کرده است. شهر اشباح، همسایه ی من توتورو، پونیو بر صخره ی کنار دریا، قلعه ی متحرک هاول، پرنسس کاگویا و... همگی از تولیدات این استودیو هستند.

بیرون زمان

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و نه آفتاب

ما بیرون زمان ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی در گرده هایمان


" شاملو "

ساقی بیار آن جام می، مطرب بزن آن ساز را...

  دیروز با سجاد رفتیم سر زمین های کشاورزی شان.

 دوباره از دیدن کشتزارها مست شدم!

 باغشان هم رفتیم و میوه چیدیم. هلو و آلو و البته قدری نعنای تازه. درخت ها پُربار بودند و به جز دوتا، همگی شاداب بودند.

 سجاد با یکی از روستائیان حسن آباد هماهنگ کرد و رفتیم کنار گاوداری شان اسب سواری! این نخستین تجربه ی اسب سواری من بود و عجیب لذت بخش بود. پیش از سوار شدن، جوان روستایی تر و فرزی، اسب را چند دور تازاند تا خسته شود. وقتی خواستم سوارش شوم، به گردنش دست کشیدم؛ خیس عرق بود. اسبی سپید و طوسی بود، با دُم و یالی مرتب. 

 اسب سواری که تمام شد، برگشتیم شهر.

  دَم خانه ی سجاد، آقای محمدی را دیدیم که استاد ساختن ساز است و در همان محله کار و زندگی می کند. حدود سال های ۸۲ یا ۸۳ بود که با عموعیسی که خودش زمانی کمانچه می ساخت رفتیم کارگاهش. جای دیگری بود. خواستم تاری ازش بخرم که از بدشانسی من، آماده نداشت و بعدش دیگر ندیدمش تا به الان. سجاد ازش پرسید اجازه می دهد کارگاهش را ببینیم و او هم نه نگفت.

 همه ی تنم شور شد!

 کارگاهش را با ابزارآلات نجاری و کاسه های تنبور و تار و سه تار و تصویرهایی از سیدخلیل عالی نژاد و عارف قزوینی و استادشجریان دیدیم که در حیاط خانه اش است. پسر جوانش حسام، حالا برای خودش استادی شده است در ساختن ساز. پدر حالا مُهر سازها را "حسام محمدی" می زند. 

 مهربانانه ما را به داخل خانه دعوت کردند. آقای محمدی برایمان تنبور زد و  از شیفتگی اش به موسیقی گفت. بعدش حسام ساز زد، که چه زیبا می نواخت. سفارش های آماده را در گوشه ای روی پارچه ای، به دیوار تکیه داده بودند که برای مشتری های داخل و خارج از ایران بود و در آن گوشه، چه دلبری می کردند.

استاد محمدی

 اوقاتی خوش بود، جای دوستان سبز!

٭عنوان از سعدی

ارزیابی شتابزده - ۲۱

  سردار ساسانی می گوید تا اسیر تازی را به پرسش بگیرند: 

 《ویرانه چرا می‌سازند؟ آتش چرا می‌زنند؛ سیاه چرا می‌پوشند؛ و این خدایی که می‌گویند چرا چنین خشمگین است؟

مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی، ۱۳۶۱

امتیاز ۴/۷۵ از ۵

 یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در گریز از میدان جنگ به آسیابی پناه می برد و در آن جا کشته می شود...

 در ابتدای فیلم، چند خط نوشته می آید که از کشته شدن یزدگرد به دست آسیابان حکایت دارد، آن هم بنا به روایت "تاریخ"!  پرسشی ساده که مخاطب را به درون آسیابی با شش کاراکتر اصلی می کشاند؛ جایی که داستان گسترش می یابد و عمق می گیرد. داستانی تراژیک که در اصل از آنِ خانواده ای ست و می توان آن را به تاریخ یک خاک تعمیم داد.

 شاکله ی فیلم در واقع همان نمایشی ست که بیضایی پیش تر به روی صحنه برده بود و اندک تغییراتی در آن صورت گرفته است؛ میزانسن ها، بازی در بازی ها، تغییر نقش ها و بازی با صورتک شاه، همان است. با این حال آیا مخاطب عام آن را یک تئاتر می داند؟ پاسخ به این پرسش بسیار مهم است چرا که به نظرم بیضایی موفق شده است به شکلی عالی، بین سینما و تئاتر پل بزند. 

فیلم داستانی پر تعلیق و پرکشش دارد و گفت و گوهایی که انگار از دل همین زمانه آمده است.

  مسئله ی زبان، از مٶلفه های برجسته ی فیلم است؛ زبانی که کاراکترها بدان سخن می گویند، در عین اینکه زبان دوران و شرایط آن هاست، امروزی و برای مخاطب قابل درک است. 

  مجموعه ی بازیگران، از جمله سوسن تسلیمی و مهدی هاشمی، بازی های درخشانی از خود به یادگار گذاشته اند.

 فیلم ارزش مطالعات تاریخی و فرهنگی هم دارد.

پ.ن:

 بیضایی فیلم را در شرایط سختی ساخت؛ کمبود امکاناتی که البته تلویزیون به عنوان سرمایه گذار فیلم، داشت اما از روی ناآگاهی یا عمدا آن را دریغ کرد. تهدیدهایی که از جانب عده ای، گروه را تهدید می کرد، و جغرافیایی که فیلم در آن ساخته شد، از جمله ی این سختی ها بود.

 فیلم جز در جشنواره ی فیلم فجر، هرگز به نمایش عمومی در نیامد و به محاق توقیف رفت.

آتش

 امروز، آخرین روز امتحان نهایی بود و برنامه ی مراقبتم تمام شد. هنوز اما برگه ها تمام نشده اند.

  یکی از چالش های امتحان امسال، گوشی آوردن بچه ها بود. باید دَم در گوشی ها را تحویل می دادند، اما بچه هایی هم بودند که گوشی را سر جلسه می آوردند. اغلب گوشی را در لباس زیرشان مخفی می کردند و سر جلسه آن را بیرون می آوردند. هدف هم البته دسترسی به یکی از کانال های تلگرامی بود که تقریبا پنج دقیقه پس از شروع امتحان، پاسخ ها را در کانال می گذاشت.

 بچه ها بی حوصله و بی انگیزه سر جلسه می آمدند و هوایی که در بیشتر روزها دَم داشت، فضای امتحان را کسل کننده تر از همیشه می کرد.

 امروز به بچه های دور و برم گفتم بچه ها حلال کنید، این آخرین امتحان است. شاید هیچ وقت دیگر، شما را نبینم.

 نمی دانم! شاید باید مثل بعضی فیلم ها یا داستان ها با بچه ها دور هم جمع می شدیم و خداحافظی می کردیم و از این حرف ها. اما انگار کسی حوصله ی این کارها را نداشت. فقط تک و توک بچه هایی وقت رفتن، تشکر و خداحافظی کردند.

 پیش از ترک مدرسه، قدری توی ماشین نشستم و به درخت کاجی که چند وقت پیش آتشش زده بودند نگاه کردم؛ نیمه شب از بیرون آمده بودند توی حیاط مدرسه و روی درخت بنزین ریخته بودند و آن را آتش زده بودند. سرایدار مدرسه هم در خواب بوده است و هیچی نفهمیده است.

 لابد وقت سوختن درخت، نور آتش صورت هایشان را نمایان کرده است. به اش نگاه می کرده اند و به صدای جز و ولزش گوش می کرده اند، تا وقتی که درخت پیش چشمشان سوخته است و جز چوب سیاهی از آن چیزی باقی نمانده است.

ارزیابی شتابزده - ۲۰

چریکه تارا - بهرام بیضایی، ۱۳۵۸

امتیاز: ۴/۵ از ۵

  تارا که بیوه زنی ست، پس از بازگشت از ییلاق، با چند خواستگار رو به رو می شود. همزمان، شمشیر قدیمی پدربزرگش، او را با مردی تاریخی رو در رو می کند...

  چریکه به آواز یا داستانی حماسی گفته می شود؛ پس مخاطب از ابتدا آگاهی دارد که با داستانی معمولی رو به رو نیست.

بیضایی، علاقه ی دیرینش به تعزیه را در تار و پود فیلم می گنجاند؛ همزمان دو تعزیه می بینیم. تعزیه ای که در روستا اجرا می شود و تعزیه ای که تارا خود بازیگر آن است.

  در سینمای ما، فیلمی نو و نامتعارف به لحاظ فرم و مدرن به لحاظ محتواست. بیضایی موفق می شود به شکلی بیرونی، برخورد تارا با دغدغه های ذهنی اش را به نمایش بگذارد که البته ممکن است برای هر مخاطبی روشن نباشد.

 بازی ها عالی، و سوسن تسلیمی به نقش تارا، یک انتخاب فوق العاده است.

 فیلم به لحاظ نشان دادن بخشی از آداب و رسوم مردم روستایی، و نمایش تعزیه، ارزش مطالعات فرهنگی دارد.

پ.ن:

 متاسفانه این فیلم توقیف شد و هرگز به نمایش عمومی درنیامد و تنها در چند جشنواره ی خارجی به نمایش گذاشته شد. گفته می شود که نخستین فیلم توقیفی پس از انقلاب است. مسئولان وقت فرهنگی کشور، هرگز نتوانستند ارزش های بالای فیلم را درک کنند و به سادگی جلوی نمایش یکی از نامتعارف ترین فیلم های سینمای ما را گرفتند.

مثل درخت

 که ما همچنان 

می ‌نویسیم

که ما همچنان

در اینجا مانده‌ایم ؛

مثل درخت که مانده است.

مثل گرسنگی

که اینجا مانده است.

مثل سنگها که مانده‌اند.

مثل درد که مانده است..


مثل زخم ،

مثل شعر ،

مثل دوست داشتن ،

مثل پرنده ،

مثل فکر ،

مثل آرزوی آزادی ؛

و مثل هر چیز

که از ما نشانه‌ای دارد..


"محمد‌ مختاری"

پ.ن. ها:

٭بشنوید:https://s19.picofile.com/file/8435239642/

Hooniak_Band_Dasht_Bi_Payan.mp3.html 

"دشت بی پایان" از گروه هونیاک، آهنگساز: بوریس فومین (آهنگساز روسی)، ترانه: کریم فکور. این ترانه نخستین بار توسط بانو الهه خوانده شده است.

٭ نقاشی با عنوان "گیتارنواز پیر"، پیکاسو، ۱۹۰۴-۱۹۰۳

خواب

اینک چشمه‌سارِ زمزمه:

زلال

     (چرا که از صافی‌های اعماق می‌جوشد)

و خروشان

            (چرا که ریشه‌هایش دریاست)


"احمد شاملو"

 دیشب خواب شاملو را دیدم؛زنده و سرحال. کنارش نشسته  بودم، روی مبلی شیری رنگ. آن قدر نزدیک بودیم که انگار سال هاست آشنای نزدیکیم. کسان دیگری هم بودند که فقط آقای تقوایی را به خاطر دارم که چای می ریخت و لبخندزنان حرف می زد و  توی پذیرایی این طرف و آن طرف می رفت. شلوار و پیراهن رنگ روشنی پوشیده بود.

شاید خانم غزاله علیزاده هم بودند.

 ذوق عجیبی داشتم. کنار شاملو نشسته بودم. حالش خوب بود. می خندید. از شعرها و واژه هایش می گفت. مات حرف زدنش بودم. صدایش همان طور بود که شنیده بودم!

قانون حیات

هرکس می‌بایست از پسِ تجربه‌هایش، زندگی را درک کند، اما هنگامی که به این درک نائل‌ می‌آییم، دیگر فرصتی برای زیستن نداریم؛ و این قانونِ حیات است .


برگرفته از مصاحبه ای با "آندری تارکوفسکی"

بشنوید:https://s18.picofile.com/file/8434759726/4

_688178460899676066_1_.mp3.html

ترانه ی "بعدِ مرگم" با صدای علی نظری، از فیلم گوزنهای مسعود کیمیایی.

به باد می روم...

دیوید: «یه مردی رو می‌شناختم که کور بود. وقتی چهل سالش شد جراحی کرد و بینائیش رو به دست آورد.»

دختر: «چطوری بود؟»

دیوید: «اولش خیلی خوشحال بود. چهره‌ها، رنگ‌ها، منظره‌ها. ولی همه‌چی تغییر کرد. دنیا بدبخت‌تر از اون بود که تصور می‌کرد. هیچ کس به اش نگفته بود چقدر کثافت اونجاست. چقدر زشتی. همه جا زشتی می‌دید. وقتی کور بود، عادت داشت با یه تیکه چوب تنهایی از خیابون رد بشه. وقتی بینائیش رو به دست آورد، از همه چی می‌ترسید. شروع کرد توی تاریکی زندگی کردن. هیچ وقت از اتاقش بیرون نمی اومد. سه سال بعد هم خودش رو کشت.»


از دیالوگ های فیلم "مسافر"، آنتونیونی، ۱۹۷۵

دیوید: جک نیکلسن


عنوان از حسین منزوی

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود...

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند


ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند


"خیام"


لبخند

 حسین بدرلو از بچه های سال آخر رشته ی انسانی ست که سه سال معلمش بودم. پسری درسخوان،  آرام و مٶدب، که وقتی حتی معمولی می خندید، با صدای بلند می خندید و خنده اش چندبار بالا و پایین می شد و همه مان را به خنده می انداخت!

 تقریبا هر هفته بعد از کلاس، در شخصی اشکالاتش را می پرسید و من هم پاسخ می دادم.  شب امتحان ترم اول، پاسخ چند صفحه سئوال را ازم خواست که در گروه فرستاده بودم. من هم که کلی کار سرم ریخته بود گفتم:" همه شون از امتحان نهایی اند که سوالاتش با پاسخ بعدا به گروه ارسال خواهد شد. می تونی از سایت سنجش یا ریاضی سرا دانلود کنی."

 ساعتی بعد دوباره درخواستش را تکرار کرد. ناراحت شدم و گفتم:" حسین بهت آدرس دادم که؛ چقدر تنبلی!"

آقا بلد نیستم ولی خودم سعی می کنم جواب را درمی اورم

- پاسخنامه هاشون توی سایت ریاضی سرا هست.

- آقا دسترسی به اینترنت ندارم.

-پس چطور می خوای فردا امتحان بدی؟

-راستشو بخواید آقا گوشی مال پدرمه به جز (شاد)اجازه ندارم

 احساس شرمندگی همه ی وجودم را گرفت. همان موقع همه ی سئوال های امتحان نهایی را با پاسخنامه برایش فرستادم.

 چند روز پیش، این را برایم در شاد فرستاد:

چاقوی شکاری

 

چاقوی شکاری، مجموعه ای ست از هفت داستان کوتاه نوشته ی هاروکی موراکامی.

 نقش راوی در داستان ها پر رنگ است و نویسنده بسیار از خاطره گویی بهره گرفته است.

 داستان ها در نقد رفتارها و سنت های آدم ها و جوامع، جست و جوی هویت، چیستی زندگی، و مرگ هستند.

 جملات و توصیفات روشن اند و در مجموع مخاطب را به درکی عمیق تر از موضوع رهنمون می شوند.

 بهترین داستان مجموعه از نظر من" فرهنگ عامه ای برای نسل من: ماقبل تاریخ مرحله ی متٲخر سرمایه داری" است؛ داستانی عمیق که به نقد سنت های فرهنگ ژاپنی در دهه های پیش می پردازد؛ اینکه چطور سنت های یک جامعه می توانند بر سرنوشت و روزگار آدم های آن تاثیر بگذارند.


مشخصات کتاب:

چاقوی شکاری، هاروکی موراکامی، ترجمه ی مهدی غبرایی، نیکو نشر، چاپ سوم: ۱۳۹۲.


ارزیابی شتابزده - ۱۹

به سوی طبیعت وحشی - شان پن، ۲۰۰۷

امتیاز: ۴/۲۵ از ۵

کریستوفر، پس اندازش را به خیریه ای می بخشد، خانواده اش را ترک می کند و دست خالی به سفری به سوی آلاسکا می رود...

 فیلم درامی زندگی نامه ای ست؛ تصویری خواستنی از کریستوفر و دنیایش به ما نشان می دهد و در ستایش زیستنی آزادانه است. می توان آن را صرفا ماجراجویانه دید، اما در هرحال مفاهیم عمیقی از فلسفه ی زیستن و شناخت هستی را به مخاطب عرضه می کند.

 کارگردانی و مونتاژ عالی ست.

 فیلم ترانه های خوبی دارد.

میچل ها علیه ماشین ها - جف راو، ۲۰۲۱

امتیاز: ۴ از ۵

با قبولی کیتی در دانشگاه، خانواده ی میچل ها تصمیم می گیرند او را تا دانشگاه همراهی کنند...

 فیلمی مفرّح در ستایش خانواده، و در حالت جزئی تر، چالش های پدر و دختر و اختلاف نسل ها.

 تکنولوژی یی که بین آدم ها فاصله انداخته است و ماشین هایی که می توانند بسیار خطرناک باشند. فیلم البته به تعادلی در این مورد می رسد.

 طنز فیلم جا افتاده و طراحی کاراکترها جذاب است. یک خانواده ی فوق العاده در داستان شکل گرفته است. طراحی پدر عالی ست.

 فیلم بی پروا فانتزی، رویا و واقعیت را در هم می آمیزد، بی آن که به یکدستی اثر لطمه ای بخورد، و این از نقاط قوت آن است.