امروز سر جلسه ی امتحان بچه های دوازدهم، مراقبت داشتم.
دیدن بچه ها پس از این مدت، لذتبخش بود. به نظرم خیلی هاشان قد کشیده بودند! مدل موهای متنوع و پوشش غیر رسمی درشان زیاد دیده می شد.
کلاسی که مراقبش بودم، پنج دانش آموز دوازدهم انسانی بودند؛ امتحان نگارش داشتند.
پنجره های کلاس باز بود.رفتم پشت پنجره و زمین های کشاورزی و دیوار بینشان را دیدم. پرستوها پر سر و صدا پر می کشیدند.
بعد از امتحان، رفتم کلاس بچه های دوازدهم تجربی. یکی از بچه ها به نام مجتبی، برایمان آواز خواند؛ "بهار دلکش رسید و ..." صدای گرمی دارد.
سراغ حسین را هم گرفتم. نیامده بود امتحان بدهد. چند وقت پیش البته باهاش تماس گرفته بودم، گفت داروهایش را قطع کرده و حالش بهتر است.
ﺩﺭ ﻏﺮﯾﻮ ِ ﺳﻨﮕﯿﻦ ِ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ
ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻁ ِ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﺯ
ﺁﻭﺍﺯ ِ ﻗُﻤﺮﯼ ِ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﺍ
ﺷﻨﯿﺪﻡ ،
ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﭘﺲ ِ ﭘﺮﺩﻩای ﺁﻣﯿﺰﻩاﯼ ﺍﺑﺮ ﻭ ﺩﻭﺩ
ﺗﺎﺑﺶ ِ ﺗﮏ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﯾﯽ ....
«شاملو»
از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانهیی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکهیی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از ایندست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمانشدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
" احمد شاملو"
پ.ن:
تصویرِ دماوند، از مجید بهزاد
آی مَمَدو
نگاه کن و ببیین
چه قدر حوصله نداریم
چه قدر همه چیز به هم ریخته است
چه قدر از هم بیزار، مانده ایم.
آی مَمَدو
کناره ها را نگاه
و کشتیهای پهلو گرفته در امتداد داغ و سوزاناش
در غروبی زرد و نارنجی و آبی
خسته و اما ُپر امید.
پس کشتیهای ما کجاست مَمَدو
کشتی ما...
که قرار بود تا برایمان بیاوریاش
و شاد و خوشحال و سبکبال
به ماهیگیری خلیج برویم
در آفتابی داغ و سوزان
و آنگاه کرانهها را به نظاره بنشینیم
و خیال ببافیم
و عصر هنگامان
خوشحال و خندان
با توری پر از ماهی جنوبگان
به ساحل بازگردیم
.
پس کشتیهای ما کجاست مَمَدو...
کشتی ما.
"صادق الهه"
پ.ن:
بشنوید: https://s18.picofile.com/file/
8432990492/Maziar_Mahigir.mp3.html
ماهیگیر با صدای مازیار
شنای پروانه - محمد کارت، ۱۳۹۸
امتیاز: ۴/۵ از ۵
فیلمی از شنا کردن پروانه در استخر، در محله پخش می شود...
یک درام استخوان دار، یکدست و خوش ساخت، با فیلمنامه ای درخشان و موسیقی یی مدرن.
جغرافیایی که از محلّه ای پایین دست اجتماع ساخته می شود، با کاراکترهایی باورپذیر، داستانی پرکشش، خشن، تلخ و به روز را روایت می کند تا یکی از بهترین فیلم های سینمای اجتماعی ما شکل بگیرد.
داستان به نوعی درباره ی لُمپنیزمی ست که قدرت جاری در این گونه محلّه هاست. از این نظر، فیلم ارزش مطالعات اجتماعی دارد.
فیلم در دل جغرافیای جمعی، به درون کاراکتری فردی می رود و مخاطب را با خودش به زیر پوست کثیف شهر می برد.
وی مثل وندتا - جیمز مک تیگو، ۲۰۰۵
امتیاز: ۴/۲۵ از ۵
در انگلستانِ سال ها بعد، وی(V) آنارشیستی با نقاب گای فاکس، در پی براندازی حکومت دیکتاتوری حاکم است...
فیلمی آرمانخواه در ژانر علمی تخیلی سیاسی ست. حرف ها منحصر به زمانه ی خاصی نیست؛ حکومتی دیکتاتور که بر همه چیز کنترل دارد و به راحتی مخالفانش را سرکوب می کند در برابر آن هایی که سعی در آگاهی عامه ی مردم دارند و در این راه تا پای جان می روند.
بهره گیری قدرت حاکمه از رسانه ها و از جمله تلویزیون برای لاپوشانی و تحریف واقعیات، از مؤلفه های مهم فیلم است.
گفت و گوهای دو کاراکتر اصلی، با جملاتی از کتاب های نویسنده های نامداری چون شکسپیر، در قالب فیلم جا افتاده است و به شخصیت پردازی کاراکتر اصلی کمک زیادی کرده است.
پ.ن:
گای فاکس یک انگلیسی کاتولیک مذهب بود که در قرن هفدهم، در توطئه ی معروف به "باروت"، که در پی منفجر کردن ساختمان پارلمان و کشتن پادشاه بود، مواد منفجره را کار گذاشت.
سانشوی مباشر - کنجی میزوگوشی، ۱۹۵۴
امتیاز: ۴ از ۵
در قرن یازدهم، زنی به همراه دو فرزندش برای دیدن شوهر در تبعیدش راهی سفری پر خطر می شوند...
از فیلم های کلاسیک سینمای ژاپن، با داستانی واقعگرایانه و تراژیک از سیستم فئودالی و برده داری در آن دوران.
فضاسازی ها و جغرافیا و بازی بازیگران و گفت و گوها، در مجموع فیلمی یکدست درباره ی آن بازه ی زمانی را ساخته است. میزوگوشی روایتی صادقانه از خشونت و پلشتی حاکم بر زندگی برده ها را به تصویر کشیده است و یکی از به یادماندنی ترین کاراکترهای "مادر" را خلق کرده است.
قدرت فیلم در رئالیسم جاری در آن است.
تقریبا در تمام طول فیلم موسیقی شنیده می شود.
دم مدرسه ام، توی ماشین.
باد سرد اما دلپذیری می آید. آسمان نیمه ابری ست و صدای باد و گنجشک ها و کلاغ ها قاطی شده است. خروس مستخدم مدرسه هم از حیاط همراهی می کند، اما خبری از پارسِ سگشان نیست!
زمین های کشاورزی پشت مدرسه سبز و خرّم اند. دو تا کشاورز روی زمین ها کار می کنند. یکی شان کلاه حصیری به سر دارد.
چند وقت است مدرسه نیامده ام؟
چیزی به پایان سال تحصیلی نمانده است. سال سختی بود. برخلاف خیلی از همکارانم که تدریس در فضای مجازی حسابی به اشان زمان داده بود، از من اما زمان زیادی گرفت. بیش از ۲۰۰ ویدئو ضبط کردم که این غیر از تمرین ها و نمونه سئوال ها و جزوه هایی بود که باید هر روز آماده می کردم....
ضبط ویدئو در جایی که باید نور کافی باشد، سر و صدا نباشد، تپق نزنی، و آخر سر حجم ویدئو را کم کنی و آن را ادیت کنی، خیلی درگیرکننده بود. تازه، شانس آوردم که از ویدئوهای سال گذشته هم داشتم و البته درس های مشترک.
اما هرچه بود خدا را سپاس که گذشت. فقط یکی از کتاب ها هنوز تمام نشده که به امید خدا هفته ی بعد تمام خواهد شد.
گاهی خسته می شدم، کلافه می شدم، نمی توانستم آن طور که باید به کارهای دیگر برسم. بعضی بچه ها پرتوقع نشان می دادند و این برایم خیلی آزار دهنده بود. خیلی ها انگیزه نداشتند، نمی آمدند حتی حاضری بزنند. وضعیت آزمون های آنلاین را هم که همه می دانیم!
خوش حالم که پنج تا از کلاس هام امتحان نهایی دارند و مجبور نیستم برگه هاشان را توی گوشی تصحیح کنم!
تجربه ای بود برای خودش؛ اما امیدوارم سال بعد کلاس ها حضوری برگزار شود.
از همه ی عزیزانی که با تماس تلفنی، پیامک، کامنت یا استوری روز معلم را به ام تبریک گفتند صمیمانه سپاس گزارم و برای همه شان آرزوی تندرستی و شادابی می کنم. شاگردهام به خصوص، از قدیم تا جدید که خیلی شرمنده ام کرده بودند. واقعا خودم را شایسته ی این همه مهر نمی دانم؛ بچه ها دلم برای همه تان تنگ شده است.
این روزها را به همه ی معلم های دربند شادباش می گویم؛ آن ها که چوب غیرت و آزادگی شان را می خورند و برای فرزندان وطن در بند هستند و نه از غم نان.
گرامی باد یاد همه ی معلم هایی که جانشان را در راهشان دادند؛ از دکتر خانعلی که جانش را در راه احقاق حقوق معلمان داد، تا حمید کنگو زهی، اکبر عابدی، کاظم صفرزاده، حسن امیدزاده، حمیده دانش، محمود واعظی نسب و ... که در گوشه گوشه ی این خاک جانشان را برای شاگردانشان دادند.
سرزمین خانه به دوش ها - کلویی ژائو، ۲۰۲۰
امتیاز: ۴ از ۵
فرن(فرنسیس مک دورمند) پس از تعطیلی کارخانه گچ محل زندگی اش، با یک وَن در پی مسیری نامعلوم راه می افتد...
فیلم درامی مستندگونه است که به تنهایی، رهایی و مرگ می پردازد. اراده ی آدمی برای تعیین چگونه زیستن و حتی مرگش، تم اصلی فیلم است، هرچند این امکان همیشه میسر نمی شود.
داستانی ساده، با فیلمبرداری، کارگردانی و موسیقی یی درخشان دارد. استفاده از خانه به دوش های واقعی، رئالیسم اثر را قوی تر کرده است.
فرنسیس مک دورمند بی نظیر است؛ فیلم بر مدار بازی و به ویژه صورت او می گردد.
پ.ن:
مک دورمند با کسب سومین اُسکار بازیگری به خاطر این فیلم، و نیز اُسکار بهترین فیلم(به عنوان تهیه کننده)، رکورد دار بیشترین دریافت این جایزه بین بازیگران زن تاریخ سینما شد.
دختر گمشده - دیوید فینچر، ۲۰۱۴
امتیاز: ۳/۷۵ از ۵
در پنجمین سالگرد ازدواج ایمی و نیک، ایمی به طرزمشکوکی ناپدید می شود...
فیلم داستانی معماگونه، پرکشش و پرتعلیق دارد و به مسائل مختلفی از جمله روابط زناشویی می پردازد.
پرداختن به قدرت رسانه، از نقاط قوت فیلم است؛ اینکه چطور رسانه ها در داوری مخاطبانشان تاثیر گذارند و بعضا می توانند ورق بازی را برگردانند!
فیلم به لحاظ فنی قوی ست، کارگردانی و توجه به جزئیات و بازیگری در آن خیلی خوب است. رُزمند پایک به نقش ایمی، کاراکتری قدرتمند را به تصویر می کشد که جنبه ی نوار فیلم را قوی کرده است. اما داستان در اواخر فیلم کم می آورد؛ فیلمنامه پرسش هایی را بی پاسخ می گذارد و پایانش جا نیفتاده است.
در خاکی که به آدم هاش کم توجه می شود یا اصلا توجه نمی شود، حرف زدن از توجه به حیوانات شاید سخت باشد! اما ویدئوی زیر را ببینید که تصاویری از تنوع وحش در البرز مرکزی ست و توسط دوربین های تله ثبت شده است، شاید یک بار دیگر زیبایی های خاکمان برایتان مرور شود.
سال ها پیش در یکی از روستاهای منطقه ی پدری، آن وقت ها که هنوز خان و خان بازی بوده است، در زمستانی که برف تا بالای زانوها آمده بود، پیشکارِ خان مامه خبر می دهد که گله ای بزکوهی دَم قه لا توی برف گیر کرده اند.
در زمستان و مخصوصا وقت بارش برف، بزکوهی ها در جست و جوی غذا، از بلندی ها به دامنه ی کوه می آمدند و همین، امکان شکارشان توسط گرگ ها و آدم ها را زیاد می کرد.
خان مامه دستور می دهد آغُلی برایشان مهیا کنند. تمام زمستان خرج و خوراکشان را می دهد و در بهار، رهایشان می کند.
پ.ن.ها:
٭قه لا: قلعه
٭ عنوان از شاملو
وُلف واکرز- تام مور، راس استوارت، ۲۰۲۰
امتیاز: ۴ از ۵
انیمیشنی با رنگ و بوی افسانه ها و اساطیر کهن که اگرچه از کلیشه ها تهی نیست اما طراحی و گرافیک خاصی که سازندگانش در نظر گرفته اند، آن را به اثری خاص و دلپذیر تبدیل کرده است.
فیلم انگار معاشقه ی نقاشی و موسیقی در ایرلندِ چند سده پیش است. خبری از طراحی سه بعدی کامپیوتری نیست؛ جنگل، شهر، گرگ ها و آدم ها طراحی دو بعدی ویژه ای دارند.
فیلمنامه اما حفره هایی دارد.
پ.ن:
بشنوید: https://s19.picofile.com/file/8431713050
/Running_With_the_Wolves_AURORA_1_.mp3.html
ترانه ی فیلم با عنوان running with the wolves از Aurora
زنان کوچک - گرتا گرویک، ۲۰۱۹
امتیاز: ۳/۵ از ۵
جدیدترین نسخه ی ساخته شده از رمان معروف لوئیزا می الکوت.
پس از سکانس نخست، فیلم در پی معرفی کاراکترها، با پلان ها و سکانس های از هم گسیخته و گاه تکراری (همچون مجالس رقص) حدود نیم ساعتِ ملال آور را پشت سر می گذارد که کارگردانی و موسیقی در این ملال سهمی مهم دارند. سپس داستان جان می گیرد و راه می افتد.
به شخصیت پردازی ها توجه کافی نشده است و موسیقیِ فیلم تازگی یی ندارد.
فیلم با یک پایان سرخوشانه به پایان می رسد.
در هر نسخه ی نویی از یک اثر ادبی، همیشه این پرسش مطرح می شود که چرا باید این نسخه ساخته شود؟ اگر بازسازی، حرف تازه ای برای گفتن نداشته باشد، اساسا برای چه ساخته می شود؟
پ.ن:
نسخه ی "زنان کوچک" از گیلیان آرمسترانگ(۱۹۹۴)، بهترین نسخه ای ست که از این رمان دیده ام.
تک تیرانداز - علی غفاری، ۱۳۹۹
امتیاز: ۲ از ۵
فیلم به قهرمانی های عبدالرسول زرین، تک تیرانداز معروف دوران جنگ، معروف به گردان تک نفره می پردازد.
در شخصیت پردازی یک کاراکتر، بدترین شیوه استفاده از تعریف مستقیم به جای نشان دادن عمل کاراکتر است؛ اتفاقی که از همان ابتدا در این فیلم می افتد.
فیلم در همه ی مٶلفه هایش ضعیف است و متاسفانه تصویری را که باید از یک قهرمان جنگ به مخاطب بدهد، نمی دهد.
پ.ن:
سال ۸۲، معلم و استاد فرهیخته ام، آقای جباری را دعوت به تماشای فیلم کردم و با هم در سینما کوچک حوزه ی هنری "پیانیست" (رومن پولانسکی،۲۰۰۲) را تماشا کردیم. بعدش در پارک دانشجو نشستیم به گپ زدن. استاد گفت:"هشت سال جنگ را تجربه کردیم؛ چند تا فیلم ساخته ایم که آن را درست نشان داده باشد؟"
**و فیلم هایی که فقط با امتیاز مشخص می شوند:
٭ لیدی بِرد - گرتا گرویک، ۲۰۱۷
امتیاز: ۳/۵ از ۵
٭گودزیلا علیه کونگ - آدام وینگارد، ۲۰۲۱
امتیاز: ۳/۲۵ از ۵
فانوس دریایی - رابرت ایگرز، ۲۰۱۹
امتیاز: ۴/۲۵ از ۵
فانوس بان جوانی برای کار نزد فانوس بان پیری در جزیره ای دورافتاده می رود...
داستانی ریشه گرفته از اساطیر یونانی، در قالبی نو، با دیالوگ هایی از کتاب های دریانوردی، درباره ی تنهایی و جنون و ترس.
یک درام روان شناسانه ی قدرتمند از درونیات آدمی.
قالب سیاه و سپید و تصاویر اکسپرسیونیستی و کادر نامعمول فیلم، با موسیقی وهمناکی که گاه با صدای شیپور اعلام خطر همراه می شود، بر شدت تنگنایی که کاراکترها را در بر گرفته است می افزاید.
فیلم به لحاظ فنی در اوج است. صداگذاری و نورپردازی و موسیقی عالی ست. بازی دو کاراکتر اصلی فوق العاده است.
جغرافیایی که فیلم می سازد، طبیعتی خشن و تک افتاده، غوطه ور در امواج سهمگین و باد است. مرغ های دریایی یی که پیرمرد جوان را از کشتن آنها منع می کند و این کار را بدشگون می داند، انگار از پیش بر همه چیز آگاهند.
نورپردازی و نماهای نزدیک فیلم یادآور "مصائب ژاندارک"(کارل تئودوردرایر، ۱۹۲۸)، مرغ های دریایی یادآور "پرندگان"(هیچکاک، ۱۹۶۳) و سکانس تبر به دست شدن پیرمرد یادآور "درخشش"(استنلی کوبریک، ۱۹۸۰) است.
در سکانس پایانی، پرومته را به عینه می بینیم.
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من-مسافر قایق-هزارها سال است
سرود زنده دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
"سهراب سپهری"
دلم می خواهد بروم جایی دور. دور از این دود و دم و بیماری و شلوغی.
کاش می توانستم بروم باغی، جایی.
کلاس های مجازی خسته ام کرده است. خیلی وقتم را گرفت و از برنامه هایم عقبم انداخت. بچه ها بی انگیزه اند. نیستند. "شاد" اذیت می کند.
صبح ها بی حوصله بیدار می شوم.
گاهی تاریخ هنر می خوانم؛ خیلی برایم جذاب است. مطالعه ی تاریخ هنر، مرا با ریشه ها آشنا می کند.
خورشید - مجید مجیدی، ۱۳۹۸
امتیاز: ۴/۵ از ۵
علی که بچه ای خیابانی ست، باید زیرخاکی ای را پیدا کند که تنها راهش از زیر مدرسه ی "خورشید" می گذرد...
خورشید داستانی درگیرکننده و پر هیجان، با فیلمنامه ای چفت و بست دار و کاراکترهایی تعریف شده و پویا دارد. فیلمی سرزنده است. یکدست، متمرکز و خوش ساخت است و ریتمی درست دارد. حتی می توان آن را در زمره ی فیلم های اکشن جا داد.
مجیدی بازی های درخشانی از بچه ها گرفته است؛ داستان مالِ آن هاست. روح الله زمانی به نقش علی، یکی از ماندگارترین نقش های سینمای کودکان و نوجوانان را خلق کرده است؛ نوجوانی سرکش، شجاع و با اعتماد به نفس.
فیلم واجد ارزش های مطالعات اجتماعی ست و دغدغه مند است. مدرسه ی خورشید به عنوان لوکیشن اصلی، در تار و پود داستان جا افتاده است. کاراکتر جواد عزتی به عنوان معلم، از آن کاراکترهاست که سینمای ما به آن نیاز دارد.
ما چنگیم: هر تار از ما دردی، سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز
باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا "نت" خاموشی.
"سهراب سپهری"
بشنوید: امون از دل مو، نوید اربابیان
یَدو- مهدی جعفری، ۱۳۹۹
امتیاز: ۴/۲۵ از ۵
در حالی که حلقه ی محاصره ی آبادان هر روز تنگ تر می شود، خانواده ای هنوز شهر را ترک نکرده است...
تقابل یَدو با مادرش بر سر ترک کردن یا ترک نکردن شهر، نقطه ی مرکزی فیلم است.
قدرت فیلم بیش از هرچیز مدیون فضاسازی های رئالیستی و توجه به جزئیات و پرداخت کاراکترهاست.
فیلمنامه ای محکم دارد با کاراکترهایی پویا؛ بچه هایی که در نقش نخست ظاهر می شوند و همچون بزرگ ترها، بار جنگ و مصیبت هایش را به دوش می کشند.
دوربین سیّال است.
بازی ها، موسیقی و مونتاژ درخشان است.
فیلم، به نوعی حماسی ست.
بایر- رابرت کانلی، ۲۰۲۰
امتیاز: ۳/۷۵ از ۵
آرون(اریک بانا) که حالا یک پلیس فدرال است، برای شرکت در مراسم خاکسپاری دوستش نیک، به روستای زادگاهش باز می گردد؛ جایی که سال ها پیش به دلیل حادثه ای، از آنجا گریخته است...
فیلم یک درام پلیسی - معمایی پرکشش است که درعین رمزگشایی از حادثه ی اصلی، به کند و کاو در زندگی کاراکترهایش می پردازد و رازهایی از زندگی آن ها را نیز برملا می سازد. اگرچه در ابتدا آرون به خاطر کمک به خانواده ی دوستش در روستا می ماند، در ادامه می بینیم که او در پی حلّ گذشته ای ست که انگار راهی برای فرار از آن ندارد.
فلاش بک هایی که خیلی خوب ساخته شده اند، علاوه بر تقویت جنبه ی دراماتیک فیلم، نقش مهمی در رمزگشایی ها دارند.
جغرافیای روستا، با طبیعتی خشک و بایر، با نماهای لانگ شات متمادی از همان نخست به مخاطب نشان داده می شود.
فیلمبرداری، موسیقی، مونتاژ و کارگردانی فیلم خوب است.
ریتمِ خوب فیلم اما در دقایق پایانی تند می شود و داستان سراسیمه به پایان می رسد.
فیلم همچنین، از جغرافیای خشکی که به خوبی ساخته است، آن بهره ای را که باید، نمی برد.
گاو نر - آنی سیلورستاین، ۲۰۱۹
امتیاز: ۳/۵ از ۵
دختر نوجوانی که مادرش زندانی ست، همسایه ی مردی است که روزگاری گاوباز بوده است...
فیلم دغدغه هایی اجتماعی دارد و از این لحاظ، ارزش مطالعات اجتماعی و مطالعات روان شناسیِ تربیتی دارد.
لحنی سرد دارد. فیلمبرداری یی که قاب ها را به شدت رئالیستی کرده است و ریتمی کند دارد؛ ریتمی که بیشترین لطمه را به فیلم وارد کرده است.
-سلام آقا . وقتتون بخیر آقا من دچار افسردگی شدید شدم چ کنم
-درود و سپاس،همچنین.
چرا این طور شده ای حسین؟
-بی روحیه .
-بابت درس یا چیز دیگه؟
-درس
پیشنهاد می کنم فعلا فقط برای نهایی بخون. وقت کافی داری تا نهایی رو به خوبی پشت سر بذاری
-گفتم اگ
نتونستم
سرکلاس باشم
اینا
مطلع
باشین دیگ
-دکتر رفته ای؟
-بله
اگ باور ندارین
شمارشو بدم
-چرا فکر می کنی باور نمی کنم؟
-کلی گفتم
-به خاطر سلامتیت پرسیدم که دکتر رفته ای یا نه؟
-یکی درسه یکیم وسواس فکری
-دکتر چی گفت؟
-افسردگی شدید داری وارثیه
-برای درمانش چی گفت؟
-قرص و تلقین مثبت وحس خوب
-انجام دادی؟
-بله
-نتیجه اش چطور بود؟
-فعلا ک بد
-چند وقته دارو مصرف می کنی؟
-ی هفته
شدید شده
-یعنی یه هفته ست که داری دارو مصرف می کنی؟
-یک هفتس مبتلام
دارو سه روزه
-علت خاصی داره؟
موثر بوده یا نه؟
-بعد دوهفته
اثر میکنه
-البته اثربخشی داروهای آرامبخش رو باید طی یه دوره ببینی.
-خانوادگی. وسواس فکری . محیط. درس
-الان تا می تونی از چیزهای منفی دوری کن
-مشاوراک
-کارهایی بکن ک دوست داری
البته درس هم بخون هر روز
این ها پیام های حسین و پاسخ های من به اوست، بدون تغییر. از بچه های دوازدهم انسانی ام است که چند وقت پیش در شاد نوشته بود.
بعد وویسی فرستاده بود.
بعد از وویس برایش نوشتم:
حسین خوب می شی، فقط ممکنه یه کم زمان ببره. حوصله کن، داروهات رو بخور، درسِت رو بخون، ورزش کن، و از چیزهای منفی دوری کن.
دیروز تماس گرفت و گفت بدتر شده. گفت با هیچی حال نمی کند؛ نه از غذایی که دوست داشته، نه از موسیقی یی که گوش می داده، از هیچ چیزی لذت نمی برد.
حرف هایش را شنیدم. می دانستم که ساعت های متمادی در اتاقش تنهاست. می دانستم حرف را می شنود، اما یا عمل نمی کند یا اصلا فراموش می کند چه بوده. سه سال است معلمش هستم. کم نمی شناسمش.
حرف هایی که به نظرم رسید به اش گفتم و این جمله ی کلیشه ای را که"خوب می شی!"
گوشی که قطع شد، گفتم اصلا چه می دانی چه می کشد که خودت را محق می دانی به اش توصیه کنی؟...
نگرانم کاری دست خودش بدهد.
پ.ن:
عنوان از طالب آملی
فارگو - برادران کوئن، ۱۹۹۶
امتیاز: ۴/۵ از ۵
داستانی پرکشش و خشن که خونسردانه روایت می شود، در جغرافیایی سرد و برفی که به شدت به آن می آید؛ فیلمنامه ای یکدست با فراز و فرودهای به جا و طنزی سیاه، با شخصیت هایی که هر آن می توانند داستان را به هم بریزند! نقش اصلیِ پلیس (فرنسیس مک دورمند)، یک زن باردار است.
یک نئونوار درخشان.
فیلم در همه ی شاخه ها در اوج است.
پ.ن:
دردوره ای نشر ساقی (وابسته به حوزه ی هنری)، مجموعه ای از بهترین فیلمنامه های معاصر را زیر نظر حسین معزّزی نیا چاپ کرد. فیلمنامه ی فارگو، نهمین کتاب از این مجموعه بود که مشخصات آن به شرح زیر است:
فارگو (فیلمنامه)، ایتان کوئن، جوئل کوئن، مترجم: علی فارسی نژاد، نشر ساقی، چاپ اول: ۱۳۸۰.
تفاوت این سری کتاب ها با کتاب های فیلمنامه ای که توسط ناشران دیگر چاپ شده یا می شدند در این بود که برخلاف آن ها که از روی فیلم پیاده شده بودند، این ها اصل فیلمنامه ها بودند که ممکن است به هنگام ساخت، تغییراتی درشان داده می شد و از این نظر جنبه ی آموزشی قوی تری داشتند.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد، ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف
"سهراب سپهری"
بشنوید:
https://uupload.ir/view/apod_ahmad_shamloo_-_03_-_man_bi_mey_e_nab_zistan.mp3/
قطعه ی "من بی می ناب زیستن نتوانم"، از آلبوم رباعیات خیام؛ احمد شاملو، استاد شجریان
یادش بخیر! وقتی آلبوم را شنیدم، با واکمن سونی ام بارها و بارها، در اتوبوس، در مترو، و به هنگام پیاده روی گوشش کردم.
هرگاه نقش کبوتری را کشیدی
درختی برایش مهیّا کن
تا لانهاش را روی آن بسازد
نقش کوهی را که کشیدی
برفی نیز روی آن بباران و بباران
تا تنها نباشد
نقش رودی را که کشیدی
دو ماهی نیز در آن رها کن
تا حوصلهاش سر نرود
نقش کودکی را که کشیدی
کیفی پر از کتاب بر شانههایش بیاویز
تا تفنگ به دوش گرفتن را یاد نگیرد
درخت خشکی را نیز که بریدی
از آن قلمی بساز
نه قنداق تفنگ و
قفس
تا پرندهها
آزرده نشوند و کوچ نکنند.
"لطیف هلمت"
بشنوید: نیمه ی ما از پالت
درس های پارسی - وادیم پرلمن، ۲۰۲۰
امتیاز: ۴ از ۵
جنگ جهانی دوم؛ یک یهودی برای نجات جانش از دست نازی ها، خودش را ایرانی جا می زند...
فیلم به طور عمده، به مصائب یهودیان در بند نازی ها می پردازد. نظامیان برخوردی تحقیر آمیز و بی رحمانه با آن ها دارند؛ آنچه که کمترین ارزشی ندارد، همانا جانشان است. از این بعد، فیلم ارزش مطالعات تاریخی دارد.
پرکشش است و با تعلیق زیاد و موسیقی، طراحی صحنه و فیلمبرداری خوبی دارد.
پ.ن:
وادیم پرلمن کارگردان "خانه ای از شن و مه" (۲۰۰۳) است که به نظرم از بهترین فیلم های ساخته شده درباره ی مهاجران ایرانی ست.
پدر - فلوریان زلر، ۲۰۲۰
امتیاز:۴/۲۵ از ۵
یک داستان روان شناسانه ی درخشان که به شکلی درخشان تر به فیلم درآمده است. روایتی انسانی و تراژیک از زوال یک آدمی.
کارگردان موفق شده از پسِ پبچیدگی های ذهنی پدرِ فیلم، اثری یکدست خلق کند. فرم و محتوا در هم پیچیده اند و موسیقی ای که می داند چه وقت بیاید، اثری مدرن را به وجود آورده اند.
اثر نمایشنامه ی اولیه که کارگردان خود آن را نوشته است، فیلمنامه را به آثار تئاتری ای با شخصیت ها و مکان ها ی محدود شبیه کرده است.
آنتونی هاپکینز به نقش پدر، عالی ست؛ فیلم یک کلاس بازیگری است!
حفّاری - سایمون استون، ۲۰۲۱
امتیاز: ۴/۲۵ از ۵
فیلم به داستانی واقعی در انگلستانِ در آستانه ی جنگ جهانی دوم می پردازد که طی آن، یک کاوشگر محلی برای حفّاری در زمین های بانویی، استخدام می شود.
با اینکه مرگ مٶلفه ای قدرتمند در فیلم است، اما فیلم در ستایش زندگی ، عشق و البته باستان شناسی ست.
جنگ در درام به موازات داستان اصلی، حضورش پررنگ تر می شود، حضوری آزاردهنده و تاثیرگزار.
فیلمبرداری،کارگردانی، طراحی صحنه، بازی و موسیقی فیلم درخشان است؛ کری مولیگان به نقش بانو، عالی ست.
مونتاژ، با شیوه ی خودش، خودنمایی می کند؛ تصویر و صدا با هم بده بستان دارند.
فیلمنامه، برداشت قابل قبولی از کتاب است و توانسته است به اندازه، به کاراکترها که کم هم نیستند، بپردازد.
با سجاد رفتیم چیدن شِینگ.
گندمزار پشت گندمزارِ دیم و نخود. دورتر، امروله، با شیارهای صخره ای پر برفش، و تپه ها و کوه های قهوه ای خاکی، پایین دستش. پاهایم را روی کلوخ ها و علف های جورواجور می گذاشتم و هوا را نفس می کشیدم. سه تا پرنده ی زیبا، در این هوای پاک، پر می زدند و آواز می خواندند.
مست بودم از بوی خاک و علف و صدای پرندگان.
چشمانم دنبال شِینگ می گشت. چند قطعه زمین را پشت سر گذاشته بودم و تنها چند بوته چیده بودم. ناامید نشدم. می دانستم که جمعشان را پیدا خواهم کرد و پیدا کردم!
چیدن سبزی های کوهی را دوست دارم. یاد بچگی هام افتادم که با زن عموشهربانو و زنان و دختران همسایه، درّه های سرسبز روستا را طی می کردیم و پونه و سبزی های کوهی می چیدیم. در درّه ی بُیر، پای صخره ای سنگی که به آن که مه ره که رره (صخره ی کَر) می گفتند می ایستادیم و فریاد می زدیم:"که مه ره که رره، مه که ررم یا تو؟"
و پژواک صدایمان می آمد که:"تو..."
وقت برگشتن، از راهی روستایی آمدیم. هوا رو به تاریکی می رفت. از پیچِ جنگل سپیدارها گذشتیم.
چقدر این درخت زیباست.
پ.ن:
عنوان از سایه