فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

مباش بی خبر از درس بی ثباتی عمر

  صبح رفتم بنزین زدم، خلوت بود. ۲۰ لیتر بیشتر نمی شد زد. سر راه از جلوی پاسگاهی گذشتم که زده بودنش؛ گرد و خاک بر خیابان نشسته بود.

 بر خلاف دو شب گذشته، دیشب مادر نیامد خانه مان. گفت خانه ی خودم می مانم. آنجا راحت تر است، اما نگرانی من از بابت بمباران احتمالی پایگاهی ست که نزدیک خانه اش است. هیراد می گفت:«باید بیاریش.»

- خیلی اصرار کردم، نیامد. گفت امشب را خانه ی خودم بمانم ببینم چطور می شود. 

  شنبه، درجلسه ی دیدار با اولیای یکی از کلاس هایم در طبقه ی سوم بودم که فروغ تماس گرفت و گفت بمباران شده. استرس هیراد را داشتیم که مدرسه بود. جلسه را تمام کردیم و از کلاس بیرون آمدیم. پدرها و مادرها دنبال بچه هایشان رفتند که ببرندشان خانه. در راهرو هیاهویی بود؛ بچه های راهنمایی که ورزش داشتند،  با عجله به سمت کلاس هایشان می دویدند. انگار زنگ خانه را زده باشند، مسخره بازی در می آوردند و داد و بیداد و خنده راه انداخته بودند! در حالی که با عجله پله ها را پایین می رفتم، یکی از بچه ها پرسید:«چی شده آقا؟» گفتم:«جنگ شده.»

از مدیرمان که با تعدادی از همکاران در تراس بودند و چشمشان به سمت تهران بود، اجازه گرفتم و به سمت تهران راه افتادم.

 از جایی به بعد، اتوبان ترافیک بود. ماشین که از حرکت می ایستاد، خبرها را از تلگرام می خواندم. بین راه تا تهران، مادر و مسعود و محمد هم تماس گرفتند؛ مادر دوبار.

وقتی به مدرسه ی هیراد رسیدم، فقط او و یکی از دوستانش در حیاط مدرسه بودند. روی نیمکتی نشسته بودند و داشتند گپ می زدند.

با هم بیرون آمدیم. همزمان، فروغ و مادر دوست هیراد هم رسیدند. آن ها را تا نزدیک خانه شان رساندیم و به سمت خانه ی خودمان راه افتادیم. سر راه، از صف حداقل یک کیلومتری پمپ بنزین گذشتیم. مدام صدای انفجارهای مهیب می آمد و انگار از منطقه ی جنگی می گذشتیم... .

  هفته ی پیش بود که سر کلاس بچه های دبیرستانی درباره ی آمادگی برای روزهای پیش رو صحبت کردم؛ دور ماندن از پنجره ها، پناه گرفتن در نقاط امن خانه و از این دست. هرکسی که اخبار را دنبال می کرد برایش مسلم شده بود که حمله اتفاق خواهد افتاد، مخصوصا این روزهای آخر؛ با این حال، مدرسه ها بی توجه به شرایط بودند و هیچ پیش بینی ای در این مورد نداشتند. البته که بچه های مدرسه، آگاه ترند به شرایط.

...

در پناه امن باشید دوستان!

پ.ن:

عنوان از بیدل دهلوی