فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

سفر به حلبچه - ۸

پیش از سفر از آقای خاطری پرسیدم که آیا به نظرشان فرصت دیدار از موزه های سلیمانیه را پیدا می کنیم یا نه؟ گفتند بعید است، مگر اینکه خودتان بعد از کنفرانس بمانید. گفتم نه.

حلبچه هم که بودیم درباره ی اینکه چطور می توانم بروم سلیمانیه پرس و جو کردم. آقای خاطری گفت باهم برویم، صبح روز دوم کنفرانس.

وقتی به دکتر سرخیل گفتیم، گفت خودم می برمتان. هرچقدر گفتیم که خودمان می رویم قبول نکرد، گفت شما مهمان من هستید. قرارمان شد فردا ۸ صبح، درب هتل.

شب دوم را بهتر خوابیدم با اینکه مثل شب پیش، حدود ده، یازده برایمان قهوه آوردند و من نه نگفتم!

منظره ی شب حلبچه را دوست داشتم و آن آرامش و هوای خوشش را.

این بار صبح با آقای خاطری نرمش زورخانه ای را انجام دادم؛ نرمش ها برگرفته از حرکات رزم بودند و لذتبخش.

صبحانه نخوردیم؛ هنوز کباب های دیشب هضم نشده بودند!

دکتر سرخیل با راننده آمد دنبالمان؛ تا سلیمانیه، یک ساعتی در راه بودیم.

در سلیمانیه، از کنار انبوهی از مراکز خرید و هتل های شیک گذشتیم؛ همین طور شهرک های نوسازی که واحدهای زیبایی داشتند. 

نخستین موزه ای که رفتیم، موزه Amna Suraka ( به کردی: مۆزەخانەی ئەمنە سوورەکە) بود که به معنای موزه امنیت سرخ می باشد. 

ابتدا به دفتر مدیر موزه، آقای آکو غریب رفتیم. وقتی درباره ی چند تابلوی نقاشی اتاقش پرسیدم، معلوم شد که آن ها را خودش کشیده است. برخوردی خوش داشت و وقتی فهمید که موضوع پژوهشم چه بوده است، درباره ی اسنادی از آوارگان یکی از اردوگاه ها گفت که قرار بوده با پول شخصی از فردی خریداری کند و او نفروخته بود.

با هم رفتیم داخل محوطه که چند ساختمان با آجرهای قرمز قرار داشتند؛ نام موزه، از رنگ سرخ ساختمان ها گرفته شده است. جای جای دیوارها، جای گلوله بود.

پس از به قدرت رسیدن صدام حسین در سال ۱۹۷۹، رژیم بعث تصمیم گرفت در هر استان عراق یک اداره امنیت عمومی (دائرة الأمن) بسازد و نخستین استانی که چنین بنایی در آن ساخته شد، سلیمانیه بود؛ طرح ساختمان در آلمان شرقی طراحی شده بود و ساخت آن در سال ۱۹۸۵ به پایان رسید. در آغاز، رژیم بعث به دروغ این مجموعه را «اداره کشاورزی» می گفت، جایی که مجموعه ی مقر شمالی مدیریت امنیت عمومی وزارت کشور عراق شد و زندان و شکنجه گاهی برای دانشجویان، ملی گرایان کرد و دیگر مخالفان سیاسی — از جمله عرب ها و مسیحیان.

از کنار یک گالری هنری گذشتیم و وارد بلوک هایی شماره گذاری شده شدیم؛ سلول های زندان با درهای فلزی و پنجره های میله دار دست نخورده باقی مانده اند و بازدیدکنندگان می توانند وارد آن ها شوند؛ بر دیوارهای برخی سلول ها، متن ها، تاریخ ها، شعارهای ضدرژیم و حتی طرح های دست کشیده ای که زندانیان روزگاری بر جا گذاشته اند، هنوز دیده می شود. زندانی ها را چند برابر جمعیت در سلول ها می چپاندند، طوری که نه می شد نشست، نه خوابید یا حتی درست ایستاد. بخشی از پتوهایشان نیز، درهم ریخته، آنجا بود.

اتاق های شکنجه با مجسمه های شکنجه گران، بازسازی شده بودند. در بخش ویژه زنان بازداشتی، در اتاقی، زنی با کودکی ایستاده بود؛ تابلوی توضیحات این بخش می گفت که اینجا شامل یک اتاق ۲۱ مترمربعی و یک توالت است. تعداد زندانیان در اینجا همیشه از ۱۵ تا ۵۰ زن متغیر بود. در میان آنها زنان بارداری بودند که بچه هایشان در این زندان به دنیا آمدند و از نوزادان و فرزندانشان به عنوان وسیله ای برای شکنجه آنها استفاده می شد؛ بچه ها را از آن ها جدا می کردند تا آنها را مجبور به انجام هرکاری که می خواهند بکنند.

با این حال، زنان نقش مهمی به ویژه در تبادل اطلاعات بین مخالفان رژیم بعث داشتند.

گردنبندی که حاوی پیام های مخالفان به یکدیگر بود، روشی کارآمد در تبادل اطلاعات بود.

در بهار ۱۹۹۱ و پس از جنگ خلیج فارس، کردها قیامی سراسری علیه صدام حسین راه انداختند. در جریان نبرد سلیمانیه، نیروهای امنیتی عراق همین مجموعه را به عنوان دژ نهایی خود برای مقاومت برگزیدند. پس از حمله ای که حدود دو ساعت طول کشید، نیروهای پیشمرگه موفق به تصرف کامل مجموعه شدند. حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر از پرسنل امنیتی در جریان این تصرف کشته شدند. سقوط این دژ، پایانی بر یازده سال کارکرد آن به عنوان مرکز بازداشت و شکنجه در سلیمانیه بود و آن را به نمادی از پیروزی قیام کردها در این شهر بدل کرد.

پس از سال ها که ساختمان دست نخورده و به عنوان یادبود جنگ باقی مانده بود، امنه سوره که در سال ۲۰۰۳ به عنوان نخستین موزه عراق درباره جنایات دوران بعث گشوده شد. 

موزه سالن های زیادی با موضوعات متنوع دارد؛ شاید مهم ترین بخش آن، تالار آیینه اش باشد. فضایی تونل مانند که دیوارهایش با حدود ۱۸۲ هزار تکه آینه به یاد هر یک از کردهایی که در جریان عملیات انفال کشته شدند و سقفش با ۴۵۰۰ چراغ به نشانه ی روستاهای ویران شده ی کردستان، پوشانیده شده است. 

تالار آیینه

یک سالن بزرگ هم که دیوارهای دوطرفش تا سقف به سمت داخل پیش رفته اند، با انبوهی از اسامی پیشمرگه ها پوشانده شده است؛ تصویری از تابوتی بزرگ. یک سالن هم به نام ییلماز گونی، فیلمساز مشهور کرد نامگذاری شده است.

 رفتیم به بخش دیگری که کارگاه نقاشی خود آقای آکو غریب بود؛ موضوع نقاشی ها عمدتا به وقایع کردستان مربوط بود؛ در آن لحظه احساس کردم که چه خوب که این بخش را هم دیدیم، چرا که بازدید از بخش های پیشین، تلخی عجیبی به سرتاپایم انداخته بود؛ احساسی که قبلا، از آن هایی که موزه را دیده بودند هم شنیده بودم.

در محوطه ی بیرونی موزه، تجهیزات نظامی به غنیمت گرفته شده از ارتش بعثی— از جمله تانک، نفربر زرهی، خودروی رزمی پیاده و غیره به نمایش گذاشته شده اند. 

هیرو ابراهیم احمد، همسر جلال طالبانی رئیس جمهور وقت عراق، نقش مهمی در تبدیل این مکان به موزه ای رسمی برای مستندسازی حقوق بشر داشت و کلا اینجا در مورد خدمات فرهنگی او زیاد شنیدم. بودجه اصلی این موزه از حزب اتحادیه میهنی کردستان تأمین شده است. 

پ.ن:

خانم هیرو ابراهیم احمد، فزند «ابراهیم احمد»، نویسنده ی برجسته و یکی از رهبران جنبش کردستان عراق بود. از ابراهیم احمد نوشته ها و سروده های زیادی باقی مانده است. از جمله آثار معروف او، رمان کردی «ژانی گه ل» (درد ملت) است که جمیل رستمی فیلمی بر اساس آن ساخته است.