فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

کتابخانه زنده

به مناسبت روز جهانی صلح، امروز برنامه «کتابخانه زنده» در موزه صلح تهران برگزار شد. در این برنامه،  تعدادی ایستگاه با موضوعات مختلف داشتیم که در هریک فردی به عنوان کتابی زنده نشسته بود و کسانی که از قبل برای کتاب دلخواهشان ثبت نام کرده بودند، یک ربع زمان داشتند تا کتابشان را به شکل گفت و گویی دونفره بخوانند؛ برنامه ای منظم، جذاب و تازه که با استقبال خوبی هم رو به رو شد.

اضافه شدن تعدادی از اعضای قدیمی و باتجربه ی موزه، تحرکی به آن بخشیده است که امیدوارم ادامه دار باشد؛ یکی شان به خاطر این برنامه، از مشهد آمده بود تهران و کلا برای این برنامه خیلی زحمت کشیدند.

پس از آن هم دورهمی تعدادی از اعضا و داوطلبان، از قدیم تا جدید برگزار شد. یکی از آن ها که اهوازی بود، از نعمت الله آقاسی گفت که همسایه ی مادربزرگشان بوده و واقعا مثل کاراکتر فیلم نعمت نفتی (عباس کسایی، ۱۳۵۲) برایشان نفت می آورده. پس از او، آقای احمد سلیمی که به همراه همسرش آمده بود، برایمان صحبت کرد؛ در شانزده سالگی به جبهه رفته بود و شیمیایی شده بود؛ در اثر آن، چشم و پوستش آسیب دیده بود و بارها ریه و چشمانش تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. در دوره ای که انبوهی از قرص های اعصاب را مصرف می کرده، به موسیقی پناه می برد و نزد حسین ملک (برادر اسدالله ملک، نوازنده ی مشهور ویولن) می رود. گفت: «خجالت می کشیدم نزد ایشان کلاس بروم، تا مدت ها پشت در کلاس می نشستم و گوش می کردم....»

آقای سلیمی اکنون نوازنده ای چیره دست است و جالب است که می تواند سنتور را برعکس گذاشته و بنوازد.

او اکنون به طور کامل نابینا شده است.

این دو عزیز و بقیه ی دوستانی که برایمان صحبت کردند را همچون کتاب های کتابخانه زنده دیدم؛هرکدام از ما کتاب زنده ای هستیم با روایت های خودمان، از رنج ها، شادی ها و پستی و بلندی های زندگی مان.