-
زمزمه ی سپیده...
چهارشنبه 22 آذر 1396 23:41
دیروز رفتم خانه ی مهوش؛ کرسی گذاشته بودند. دلم خواست!... یاد قدیم افتادم؛ صبح های سردی که خودمان را چپانده بودیم زیر لحاف کرسی و مادرم می آمد و لحاف ها را بالا می زد تا خانه را جارو کند و ما مقاومت می کردیم؛ مقاومت بی فایده بود! دستان قدرتمند مادر، به سرعت لحاف ها را روی کرسی جمع می کرد و سوز سردی که از پنجرهای باز...
-
مرد...
شنبه 18 آذر 1396 19:46
مرد که گریه نمی کند نمی میرد خسته که می شود، بغض می کند، چال می شود... "افشین صالحی"
-
خنده ی تلخِ سیاه...
چهارشنبه 15 آذر 1396 14:31
امروز در بخشی از سریال آژانس دوستی که دوباره از تلویزیون پخش می شود، متوجه حضور زنده یاد "سعدی افشار"، سیاه باز نامی شدم و قصه را پی گرفتم؛ سریال در قالب داستانی ساده، به زندگی و کار و روزگار آن هنرمند بزرگ می پرداخت؛ مردی که سمبل سیاه نمایش ما بود و با همه ی زخم هایی که روزگار به او می زد، در عین فقر و...
-
شب، تاریخ دلتنگی ست...
سهشنبه 14 آذر 1396 01:11
چه غم انگیز است خفتن با چشم های باز و پایان اندیشه ها را نگریستن چه غم انگیز است خفتن آنگاه که شب رفته است و از روز خبری نیست... "بیژن جلالی" پ.ن: عنوان از "محمود درویش"
-
شب...
پنجشنبه 9 آذر 1396 14:24
زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد شب پشت شیشه های پنجره سر می خورد و با زبان سردش ته مانده های روز رفته را به درون می کشید من از کجا می آیم ؟ من از کجا می آیم ؟ که این چنین به بوی شب آغشته ام ؟ "فروغ فرخ زاد" شب، در کوهستان هم جور دیگری ست؛ کوه ها از همان عصر که آفتاب می رود و آسمان رنگ رنگ می شود،...
-
بوی «محبوبه ی شب» می برد از هوش مرا!
سهشنبه 30 آبان 1396 21:14
دلم یک خانه می خواهد، بر بلندای یک کوچه؛ از دروازه اش که بیایی توو، پلکان بخورد به طبقه ی بالا. حاشیه ی پلکان طاقچه هایی باشد که رویشان گلدان گل بگذارم. خانه، پنجره ای بزرگ رو به کوچه داشته باشد؛ بر لبه آن هم چند گلدان گل بگذارم! خانه جمع و جور باشد؛ یک فرش دستباف محلی کف اش انداخته باشم. یک طرفش قفسه ی کتاب هایم...
-
هاوار...
جمعه 26 آبان 1396 16:55
ببین! خانه هنوز همان خانه است هیچ اتفاق خاصی رُخ نداده است: یک پالتوی کهنه، چتری شکسته دو سه سنجاقِ نقرهای کتابخانهی کوچکِ شعر و سوال و سکوت و شیشهْ عطری آشنا که بوی سالهای دورِ دریا میدهد هنوز. "سید علی صالحی" بشنوید؛ http://s8.picofile.com/file/8312023326/04_Komsay_Zrma.mp3.html ترانه ای کردی از...
-
داخی روله...
دوشنبه 22 آبان 1396 22:22
مصیبت زلزله ی پیش آمده، گلویم را می فشارد و کامم را تلخ کرده است... بغضی سنگین راه نفسم را بسته بود دم ظهر؛ عکس پشت عکس و خبر پشت خبر...؛ یکی از یکی دردناک تر... وقتی فیلم کوتاه پیرزنی را دیدم که برای عزیز از دست رفته اش غمگنانه و از ته دل مویه می کرد، ناگهان و با صدای بلند پیش چشم هیراد هق هق زدم... خدای بزرگ! از تو...
-
جمعه...
جمعه 19 آبان 1396 17:14
آیا کسى نشسته است پشت ابر که نى مى زند یا سه تار، نمى دانم! آوازى، اما یک آواز از گوشه ى آسمان جمعه مى ریزد ... "بیژن نجدى" بشنوید؛ سرآغاز، از "کیهان کلهر" http://s9.picofile.com/file/8311436692/4_5832371481216024609.mp3.html
-
افسوس...
چهارشنبه 17 آبان 1396 18:00
اگر کوهی بودم در تن خود می آسودم و اگر رودی بودم در زمزمه خود خود را فراموش می کردم اگر خاکی بودم با سکوت و فراموشی یکی می شدم و اگر آتش بودم در خود می سوختم ولی افسوس که مرد رفته ای هستم که چشمان خود را بروی جهان غم انگیز خویش باز نگه داشته است. "بیژن جلالی"
-
دلم گرفته...
سهشنبه 9 آبان 1396 23:21
دلم گرفته دلم عجیب گرفتهاست و هیچچیز… هیچچیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند… "سهراب سپهری" عکس از: Alexey Titarenko بشنوید: http://s9.picofile.com/file/8311536026/30130236_.mp3.html موسیقی بی کلام؛ همنوازی پیانو با فلوت...؛ یادآور دشت های فراخی که روزگاری، سرخپوست ها در آن می زیستند...
-
آه ای زندگی...
یکشنبه 7 آبان 1396 23:52
دلم برای خودم تنگ شده است..؛ احساس خستگی شدیدی می کنم. معلمی با همه ی کمبودها و سختی هایش، باعث شده است که دم خور باشم با شاگردانم و آرامش پیدا کنم...؛ شیطنت هایشان، مهربانی هایشان... معاون پارسالمان تعریف می کرد که وقتی تصادف کرده بودم و مدتی را نبودم، سر یکی از کلاس ها در پاسخ به این که چرا سر کلاس نمی روم گفته بود...
-
این است...
شنبه 6 آبان 1396 09:34
هفته ی پیش که انتخابات شورای مدرسه بود، نام دانش آموزی را در لیست کاندیداها دیدم که پارسال شاگردم بود؛ دانش آموزی به لحاظ درسی، ضعیف، و از نظر اعتماد به نفس، ضعیف تر. خیلی از وقت ها بچه های کلاس دستش می انداختند یا مسخره اش می کردند. خوشحال شدم از این که چنین دانش آموزی جرات کرده و کاندیدا شده است؛ چرا که این قضیه به...
-
ندارد!
پنجشنبه 4 آبان 1396 18:07
علی اشرف درویشان درگذشت... زاده ی محله ای فقیرنشین، در خانواده ای کارگری و بعد هم معلمی در روستاهای محروم، پایه ی داستان های رئالیستی او را تشکیل داد. او از جمله ی نویسندگان متعهدی بود که قلم را وسیله ای برای نشر آگاهی می دانست و این بود که به پای نوشته هایش بارها در بند شد. اگرچه امروزه نگاه نو به داستان، با...
-
کوتاه درباره ی فیلم "خانه دختر"
چهارشنبه 3 آبان 1396 20:40
این پست تکراری ست و مربوط به سال نود و سه است که فیلم را در جشنواره دیدم و پس از آن توقیف شد تا به حالا که دوباره به نمایش درآمده است . بکارت... فیلم بیشتر از هرچیز، وامدار ایده ی فیلمنامه اش می باشد. «بکارت»، دستمایه ی اصلی این فیلم است. موضوعی که در اجتماع ما تابو به حساب می آید. فیلم اما اگرچه در جاهایی تاثیرگزار...
-
هیراد؛ این روزها...
سهشنبه 25 مهر 1396 23:50
هیراد همین حالا تماشای انیمیشن "ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی۲" را تمام کرد و گفت:" حال داد! خیلی خوب بود." . اسباب بازی مورد علاقه ی این روزهایش تانک است؛ می گوید:" دلم می خواد یه تانک داشته باشم تا اگه دشمن اومد توی شهر، نابودش کنم!" برایش سکانسی از Fury را می گذارم که نبرد تانک هاست!...
-
به کجا؟!...
سهشنبه 18 مهر 1396 21:00
به کجاها بَرَد این امید ما را؟ نشد این عاشق سرگشته صبور نشد این مرغک پربسته رها به کجا می روم یارا؟ به کجا می برد مارا؟ ره این چاره ندانم به خدا؛نشود دل نفسی از تو جدا به هوایت همه جا در همه حال به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال غم عشقت دل ما را به کجاها بَرَد بالا؟ "فریدون مشیری" بشنوید؛ با صدای استاد...
-
باران بی سوال...
پنجشنبه 13 مهر 1396 08:45
آدمی نیاز مبرم دارد که شعر بخواند آزاد باشد و گاهی نیز باران ببارد... "سید علی صالحی" باران می بارد و من بی تابم برای پیاده روی زیر باران...! دیشب همین که به هیراد گفتم باران می بارد، گفت برویم بیرون! رفتیم و چند قدمی پیاده رفتیم. حال خوشی دارم؛ حال همه ی دوستان خوش! پ.ن: عنوان هم از سید علی صالحی ست.
-
باران...
چهارشنبه 12 مهر 1396 11:44
زخمی کهنه ام سایه ی رنجی پایان یافته دوستت دارم و به لمس سرانگشتانت بر سایه ی این زخم دلخوشم... "شمس لنگرودی" باران گرفت..؛ باران پاییزی...
-
بوی سیب تو
شنبه 8 مهر 1396 07:07
صبحت بخیر! صبح قشنگ و نجیب تو پیچیده در حیاط غزل بوی سیب تو در قوری تغزل من "دم کشیده" عشق با طعم ناز خاطره های غریب تو "همایون رحیمیان" وقتی پس از گذراندن خوابی برای خستگی های دیروزت، صبح می شود و چشم باز می کنی...، یا لبخند می زنی از طلوع صبح، یا لعنت می فرستی به خورشید! تفاوت این دو، در داشتن...
-
۰۱۳ - سه (پایانی)
جمعه 7 مهر 1396 21:39
ماسوله آبشاری هم دارد که در بالای روستاست و آبش شر شر کنان، روستا را درمی نوردد. نرسیده به آن، دستفروشی لواشک و مانند آن می فروشد که جای جای مسیر، از ظرف های یکبار مصرفش دیده می شود که مسافران در گوشه و کنار پرت کرده اند! هیراد حسابی از آب بازی در حوضچه ی آبشار لذت می برد. در مسیر برگشت، سر و صدایی از پشت بامی می...
-
کازابلانکا
جمعه 7 مهر 1396 08:18
تمام عاشقانه های دنیا را هم برایم بیاورند کازابلانکا را هم اگر برای من بسازند باز هم جای یک "دوستت دارم" تو را نمی گیرند ...! "محسن دعاوی" خوابم نمی برد دیشب.دم صبح هوای کوهستان سرد بود، خودم را جمع کرده بودم از سرما... دلم اما گرم بود. هیراد کنارم خوابیده بود و موهای ژولی پولی اش زیباترش کرده بود....
-
شب وصل
چهارشنبه 29 شهریور 1396 22:51
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم .... ودر آن خواب بمیرم که تو آیی وبمانی.. "شهریار" بشنوید؛ http://s8.picofile.com/file /8306991992/%D8%B4%D8%A8_%D9%88%D8%B5%D9%84.mp3.html تصنیف زیبای "شب وصل" از آلبوم "آهنگ وفا"، با صدای استاد شجریان و همایون شجریان، که بازخوانی تصنیفی قدیمی ست از...
-
۰۱۳ - دو.
دوشنبه 27 شهریور 1396 20:54
هرچه از فومن به ماسوله نزدیک تر می شویم، مسیر زیباتر می شود. شبیه جاده ی عباس آباد به کلاردشت و شاید هم زیباتر است؛ انگار درخت ها از بالا به آدم نگاه می کنند؛ توجه شان به جاده و مسافرانش است. جاده مارپیچ و باریک، شیب دار، از بین جنگل های انبوه، راه باز می کند. هوا خنک و دلپذیر است. ناخودآگاه یاد میرزا کوچک خان و...
-
۰۱۳ - یک.
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:43
دیشب را خُمام بودیم و پریشب ماسوله. امروز هم قرار است برگردیم به تهران. صبح جمعه، ابتدا رفتیم به موزه ی میراث روستایی گیلان؛ پیش از رسیدن به رشت، از آزاد راه وارد جاده ی فومن شدیم و کمی جلوتر، موزه با سَر در قشنگش پیدا بود. با این که زمان زیادی نداشتیم و نتوانستیم همه جای آن را بگردیم، اما خیلی برایم جالب بود؛ خانه...
-
مجالی نیست...
پنجشنبه 23 شهریور 1396 17:09
مرگ را پروای آن نیست که به انگیزهای اندیشد. زندگی را فرصتی آنقدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخند و اشک یکی را سنجیده گزین کند. عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت میدارد... "احمد شاملو" بشنوید؛ http://s9.picofile.com/file /8306424226/%D8%A7%D8%A8%DB%8C...
-
میراث
چهارشنبه 22 شهریور 1396 22:23
« آقای تقی زاده از مدرسه رازی حرف زدند، من هم با تفاوت ده سال در همین مدرسه درس خواندم. عاشق خلاصه داستان فیلمهایی بودیم که قرار بود در سینمای شرکت نفت آبادان به نمایش دربیاید. این فیلمها دوبله به فارسی نبود. این فیلمها به زبان اصلی نمایش داده میشد و اکثر ما زبان انگلیسی نمیدانستیم و در خبرهای روز همیشه...
-
درخت...
دوشنبه 20 شهریور 1396 11:58
من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند... "فروغ فرخ زاد"
-
ادا بازی
شنبه 18 شهریور 1396 14:19
دیشب با بچه ها دور هم بودیم؛ کوچک و بزرگ. ادابازی کردیم!... خانه ی هوشنگ و مهوش احساس راحتی عجیبی حس می کنی که در این دوره ی سرد، غنیمتی ست! دل آدم جوان می شود در کنار این بچه ها؛ محبتی بینشان هست که بودن در کنارشان را برایم لذت بخش می کند. همراهی بزرگترها هم حالی داده بود به بازی! آخر بازی، من واژها را برایشان انتخاب...
-
نفس بکش!
جمعه 17 شهریور 1396 15:21
نفس بکش عمیق آرام شادمان بگو غم رد شود که قلبت آرامگاه اندوه نیست... "نزار قبانى" یادش بخیر آن زمان که انگورهای خوشرنگ را که بین سبز و زرد بودند، لب چشمه لا به لای سنگ هایی که از زلالی آب روشن شده بودند می گذاشتیم تا خنک شوند و به دندانشان بکشیم! پیچ و تاب می خوردند توی آب و گاهی برگ موِ شان هم کنارشان می...