-
کوتاه درباره ی "همین امشب برگردیم"
شنبه 27 خرداد 1396 11:04
"همین امشب برگردیم"، مجموعه ای ست از پنج داستان کوتاه نوشته ی "پیمان اسماعیلی". این دومین مجموعه داستانی ست که از این نویسنده ی جوان می خوانم. مجموعه ی پیشین با عنوان "برف و سمفونی ابری" (چاپ نخست: تابستان۸۷)، از جمله ی بهترین مجموعه داستان هایی ست که در چند سال اخیر خوانده ام. در مجموعه...
-
چهل و نه درصد لذت، پنجاه و یک درصد رنج
یکشنبه 21 خرداد 1396 18:09
دیوید فاستر والاس: رنج، بخشی جدایی ناپذیر از وجود انسان است و به همین خاطر هم یکی از دلایل کشیده شدن ما به سمت هنر، تجربه کردن رنج است؛ تجربه ای که الزاما با همدلی همراه است، چیزی شبیه «همگانی کردن» رنج. در دنیای واقعی همه ی ما تنها رنج می کشیم، همدلی به معنای واقعی کلمه ناممکن است. با این حال اگر یک قطعه ی داستانی به...
-
می خواستم ترانه یی باشم...
جمعه 19 خرداد 1396 07:23
می خواستم ترانه یی باشم که بچه های دبستانی از بر کنند دریا که می شنود توفانش را پشتش پنهان کند و برگ های علف نت های به هم خوردن شان را از روی صدای من بنویسند . می خواستم ترانه یی باشم که چشمه زمزمه ام کند آبشار باسنج و دهل بخواند . اما ترانه یی غمگینم و دریا، غروب بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند ! "شمس...
-
زندگی...
جمعه 12 خرداد 1396 07:24
ماتیلدا: «زندگی همیشه این قدر سخته، یا فقط وقتی بچه ای این طوریه؟» لئون: «همیشه این طوریه.» (لئون، لوک بسون، ۱۹۹۴) این جمله را از زبان خیلی ها شنیده ام؛ یکی شان که هیچ وقت از خاطرم نمی رود، به روزی بر می گردد که سوار بر تاکسی ای بودم و حواسم به گفت و گوی رادیویی با زنده یاد محمدرضا لطفی بود که وقتی مصاحبه کننده...
-
کوچک است..!
یکشنبه 7 خرداد 1396 02:36
تخت برای اتفاق های عاشقانه کوچک است من بوسه ای را می شناسم که باید به خیابان رفت و آن را از دنج ترین کنج کوچه ها دزدید شهر برای اتفاق های عاشقانه کوچک است من دریایی را می شناسم که عمقش به اندازه ی جیب های ماست من فکر می کنم دنیا برای اتفاق های عاشقانه کوچک است. "صبا کاظمیان"
-
ساغر
شنبه 6 خرداد 1396 03:24
نخستین روز ماه رمضان و دو دانه خرما به اسم سحری...، که بی خوابی به سرم زده است دوباره! "باز ای و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش..." (حافظ) این دو بیت مرا یاد مجله ی "ساغر" می اندازد و "سید مهدی حسینی...
-
بشکن دلم...
سهشنبه 2 خرداد 1396 23:56
بشکن دلم که رایحه ی درد بشنوی کس از درون شیشه، نبوید گلاب را "اسرار سبزواری" عکس از: آندره کرتس.
-
یک روز گرم!
جمعه 29 اردیبهشت 1396 07:27
بعد از چند هفته درگیری با کارهای مدرسه، فرصتی پیش آمد تا این جا بنویسم! کلاس های جبرانی و تقویتی بیشتر زمانم را گرفته بود؛ کلاس های تقویتی هنوز هم تمام نشده، اما آن چه باقی مانده قابل مقایسه با روزهای قبلش نیست! مثلا همین دیروز از ساعت هشت تا دوازده و نیم، سر کلاس بودم؛ فقط یک ربع استراحت داشتم. دو جلسه تقویتی با بچه...
-
به خاطر ...
جمعه 29 اردیبهشت 1396 07:15
دنیا جای خطرناکیه! نه به خاطر کسایی که کار بد می کنن؛ بلکه به خاطر اونایی که می بینن و کاری نمی کنن... از دیالوگ های سریال Mr. Robot ، ساخته ی Sam Esmail.
-
ژرمینال
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 00:32
حادثه ی تلخ انفجار معدن یورت، مرا به یاد "ژرمینال" انداخت؛ کلود بری؛۱۹۹۳. فیلمی بر اساس کتابی به همین نام نوشته ی امیل زولا؛ مردی وارد روستایی می شود که عمده ی ساکنان آن در معدن کار می کنند؛ کاری سخت و طاقت فرسا با حقوقی ناچیز و طبق معمول صاحبکارانی پول پرست. مرد، معدنچیان را به شورش علیه شرایط موجود تهییج...
-
گریه ی بی شیون...
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 00:17
شمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد که توان تا به سحر گریه ی بی شیون کرد... "عماد تهرانی"
-
My way
جمعه 15 اردیبهشت 1396 14:40
ترانه ی my way از فرانک سیناترا And now the end is near And so I face the final curtain My friend I’ll say it clear I’ll state my case of which I’m certain I’ve lived a life that’s full I traveled each and every highway And more, much more than this I did it my way Regrets I’ve had a few But then again too few to...
-
جشن!
شنبه 9 اردیبهشت 1396 23:56
امروز بچه های کلاس دهم تجربی توی زحمت افتاده بودند و به مناسبت هفته ی معلم جشنی ترتیب داده بودند؛ زنگ سوم، سالن اجتماعات مدرسه را تزئین کرده بودند و کیک خریده بودند. من بودم و یکی دیگر از همکاران. ساز هم زدند و آواز هم خواندند...؛ خوش گذشت؛ حالم عوض شد...
-
بی خوابی...
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 01:14
دلم شور افتاده است این وقت شب... خدایا...
-
آه...
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 09:37
نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه... نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه! بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه..! "سید حسین شریفی"
-
سوئیس ایران!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 18:12
در دوران دانشجویی دوستی داشتم به نام حشمت . اولین بار توی راهروی خوابگاه با هم برخورد داشتیم و بعد رفت و آمدمان به خوابگاه هایمان شروع شد و کم کم رفاقتی بینمان شکل گرفت. حشمت بچه ی خونگرمی بود. سر به زیر و کم حرف. سبیل داشت. همیشه سر به سرش می گذاشتم که وقت خندیدن، سبیل هایش بالا و پایین می رود! و او هم می خندید......
-
مجنون شو!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 17:41
مجنون شو ای جان عاقل چرایی... "مولانا"
-
رانندگی
چهارشنبه 30 فروردین 1396 14:29
هیراد از مادرم می پرسد:"مادر بزرگ! تو رانندگی بلدی؟" - نه هیراد جان! - نگران نباش! خودم یادت می دم!
-
گوشه ای و اشکی...
دوشنبه 28 فروردین 1396 21:04
گوشه ای و اشکی خلوتی و فریادی آه... همه ی خواستنم این است... "اسماعیل بابایی" بشنوید: آهای خبر دار!" با صدای همایون شجریان http://opload.ir/downloadf-fe73f0f1d5781-mp3.html عکس: سراب کبوتر لانه - کنگاور
-
دلتنگی...
جمعه 25 فروردین 1396 19:31
بهار ... و این همه دلتنگی؟! نه، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد. رضا کاظمی بشنوید: کویر از محمد معتمدی http://opload.ir/downloadf-279ff3a6e1f21-mp3.html
-
خواب
پنجشنبه 24 فروردین 1396 22:43
خسته ام! خیلی خسته ام... دلم یک خواب طولانی و عمیق می خواهد... بشنوید.delale از Aynur خواننده ی کُرد اهل ترکیه. http://opload.ir/downloadf-7118a207522b1-mp3.html
-
چه قدر...
سهشنبه 22 فروردین 1396 17:23
چقدر باید ببوسمت تا کتابِ این همه گریه بسته شود؟ تا هق هق این همه... تمام؟! "سید علی صالحی"
-
بوی خوش قرمه سبزی...
سهشنبه 22 فروردین 1396 16:18
به خاطر وضعیت فروغ, بیشتر از پیش درگیر کارهای خانه هستم! آشپزی این چند شب با من بوده است; خورشت قیمه, استامبولی پلو, کوکوی سیب زمینی و برای امشب هم می خواهم قرمه سبزی درست کنم! شام هر شب, نهار فردایش هم می,شود. در مجموع آشپزی را دوست دارم! وقتی جایی غذای خوشمزه ای می خورم, دلم می خواهد از آشپزش درباره ی آن بپرسم!...
-
رویا ها را ورق بزن...
یکشنبه 20 فروردین 1396 14:36
اینجا همهی آبهای روان مشتاق سپیدهدم دریایند ما تشنهایم ! ساعت شما چند است!؟ باشد، که زندگی زندگیست . امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا ... مال دیگریست، تنها به یاد آر که رویاها نمیمیرند . سفر اینگونه آغاز میشود روشنتر از این تماشا تنها نوشتن است که مرگ را پشت درِ اتاق و آینه مشغول شمردن کلمات خواهد کرد...
-
خدایا..!
سهشنبه 15 فروردین 1396 04:48
امروز قرار است جلسه ی دوم دادگاهمان برای تصادف سال پیش برگزار شود. خدایا کمک کن کارها انجام شود و زودتر به تهران برگردیم...
-
هیچ...
یکشنبه 13 فروردین 1396 20:22
سیزده به در را به خاطر بارش شدید باران نیمه تمام رها کردیم و به خانه برگشتیم. بعد از ظهر رفتم توی حیاط و سوار ماشین شدم. روشن کردم. آهنگ ها را رد کردم تا به ترانه ی "خالی" ابی رسیدم. ترانه ای که مرا به دوران نوجوانی ام برد که نخستین بار شنیدمش. با ضبط سونی برادرم. بارها و بارها... سال ها بعد این ترانه را در...
-
سپاس!
یکشنبه 13 فروردین 1396 06:31
خدایا! حال عزیزانم همیشه خوب باشد. ....... طبق آمارگیر وبلاگم, دیروز دوازدهم فروردین نود و شش, ۳۷۵ نفر از وبلاگم بازدید کرده اند و آن هم ۴۰۶ بار! هنوز باورم نشده است که وبلاگم چنین تعداد مخاطب و چنین تعداد بازدیدی را تجربه کرده است! سپاس از دوستان جانی که همیشه حضورشان به این حقیر امید داده است. دل همگی تان خوش!
-
چند تار مو...
جمعه 11 فروردین 1396 13:00
بعد از تصادف سال گذشته مان، و این که هیراد پیشانی اش به شیشه خورد و زخمی شد، دردی که هنوز التیام پیدا نکرده است، ترس از محیطش بیشتر شده است. وقتی بیرون می رویم باید نزدیک من باشد یا بغلش کنم... دو بار هم درباره ی تصادف صحبت کرده است؛ یکی نخستین باری که پیش از عید بعد از مدت ها ماشین را روشن کردم و او را هم سوار کردم....
-
خون دل
جمعه 4 فروردین 1396 07:47
همچون انار، خونِ دل از خویش می خوریم غم پروریم؛ حوصله ی شرحِ قصه نیست... "فاضل نظری"
-
اتاق کوچک من!
چهارشنبه 2 فروردین 1396 15:33
دیروز دم ظهر با ماشین رفتم خیابان گردی! هوا خوش بود و خیابان خلوت بود. قبلش اما سری به محله ی قدیممان زده بودم. خانه ی دوطبقه ای قدیمی در نبش "کوی آزادی" در محله ی باغ جمیله . آن روزها. اواخر دهه ی شصت... خانه مان حیاط دار بود. دکّانی هم داشت که پدرم مدتی,آن را دایر کرد اما کسب و کارش نگرفت و رفت تهران پی ِ...