-
خُماری...
چهارشنبه 15 شهریور 1396 23:57
سیّد (بهروز وثوقی): نصف مردم دنیا شب که می شه فکر می کنن دلتنگن، اما همه شون خُمارن؛ خُمار بی کسی! از دیالوگ های فیلم "گوزنها"، مسعود کیمیایی، ۱۳۵۳ بشنوید؛ http://s9.picofile.com/file/8305747084/_angahbooks_AshyMashy_Pari_Zanganeh.mp3.html ترانه ی "گنجشکک اشی مشی"، که پری زنگنه بر تیتراژ پایانی این...
-
مو سُرخه
دوشنبه 13 شهریور 1396 15:52
دیشب توی خواب یک فیلم ایرانی می دیدم! هر چند جزئیاتی از آن در خاطرم نمانده است، اما فیلم خوبی بود، طوری که از خودم پرسیدم که نام این فیلم چیست؟... کمی بعدش ایرج قادری در فیلم ظاهر شد، با ظاهری همانند فیلم های دهه ی پنجاهش؛ مثلا مو سُرخه. مطمئن شدم که فیلم را ندیده ام؛ از خواب بیدار شدم!
-
آوار
یکشنبه 12 شهریور 1396 12:10
تو هم با من نبودی ! مثل من با من و حتی مثل تن با من تو هم با من نبودی، آن که میپنداشتم باید هوا باشد، و یا حتی ، گمان میکردم این تو باید از خیل خبرچینان جدا باشد ! تو هم با من نبودی ! تو هم با من نبودی ... تو هم از ما نبودی، آن که ذات درد را باید صدا باشد و یا با من ، چنان همسفرهی شب باید از جنس من و عشق و خدا...
-
درخت کوچک من...
شنبه 11 شهریور 1396 07:59
میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد . در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد تو را صدا کردم تو را صدا کردم تمام هستی من ... چو یک پیاله ی شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست ز شهر زنجره ها چو دود می لغزید به روی پنجره ها...
-
کدام است؟...
جمعه 10 شهریور 1396 13:42
ﺭﻩ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺮ ﻣﻦ ِﻣﺴﮑﻴﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﮔﺬﺍﺭَﻧﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﺪ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﮐﻴﻦ ﺧَﻤﺎﺭ ﺧﺎﻡ ﺍﺳﺖ "عطار"
-
سکوت!
چهارشنبه 8 شهریور 1396 00:14
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که عهد، عهد غم است و زمان، زمان سکوت "شهریار"
-
درد...
شنبه 4 شهریور 1396 13:12
بکا : من آسیب دیده ام و درد می کشم، هیچ تمایلی هم برای پنهان کردنش ندارم. هاوی : همیشه زن ها حق دارن تا درد کشیدنشون رو نشون بدن، حتی بیشتر از واقعیش؛ اما بزرگترین درد برای یه مرد اینه که حتی درد کشیدنش رو هم باید پنهون کنه. از دیالوگ های فیلم "لانه ی خرگوش"؛ جان کامرون، ۲۰۱۰ بکا: نیکول کیدمن هاوی: آرون...
-
به من بگو!
دوشنبه 30 مرداد 1396 14:12
به من بگو، بگو؛ چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟ به من بگو، بگو؛ چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درختها به من بگو، بگو؛ درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو؛ ستاره را که زاده است؟...
-
گوشه ی دوری گمنام...
چهارشنبه 25 مرداد 1396 21:16
گاهی آنقدر بدم می آید که حس می کنم باید رفت باید از این جماعت پُرگو گریخت واقعا می گویم گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا حتی از اسمم، از اشاره، از حروف، از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس ! گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا، گوشه ی دوری گمنام حوالی جایی بی اسم، بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از...
-
خواب!
جمعه 20 مرداد 1396 02:47
در هر نگهت، مستی صد جامِ شراب است بیچاره منم من، که در این میکده خواب است! "راضیه خدابنده" بشنوید؛ "حیران"، از گروه دارکوب http://opload.ir/downloadf-8f0e0f786baf1-mp3.html
-
جان ببخش و جانان باش...
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:06
"خسته ام...؛ فکر می کردم با یه شب خوابیدن حل می شه، اما خیلی بیشتر از این حرف هاست..." از دیالوگ های فیلم "درون لوین دیویس"؛ برادران کوئن. ۲۰۱۳. پ. ن: ٭ عنوان برگرفته از شعری ست از زنده یاد حسین منزوی . ٭ تصویر؛ جیمز دین فقید.
-
مرا ببوس!
جمعه 13 مرداد 1396 18:51
دلم هواى شکفتن دارد مرا ببوس و بهارانم کن... "اسماعیل خویى"
-
چند خط، درباره ی چند فیلم
دوشنبه 9 مرداد 1396 15:34
٭ خشم و هیاهو - هومن سیدی فیلمی خوش ساخت و یکدست، به ویژه به لحاظ فرم و تکنیک. نورپردازی و رنگ حساب شده، از ویژگی های مهم آن است. از آن دست فیلم هایی ست که می توانند خون تازه ای به رگ های سینمایمان تزریق کنند. ٭ عادت نمی کنیم - ابراهیم ابراهیمیان کارگردان بیش از هرچیز به دنبال روایت درست فیلمش بوده است؛ بی ادعا و...
-
بارانِ بی ملاحظه ی ناگهان، بیا...
شنبه 7 مرداد 1396 13:38
حالم خوب نیست! حوصله ی انجام دادن هیچ کاری را ندارم؛ به محض این که کتابی را دستم می گیرم و چند سطری می خوانم، آن را گوشه ای می گذارم و دراز می کشم... دلم می خواهد فقط بخوابم...؛ تا کی؟!.. نمی دانم! دلم گرفته است؛ غمگینم... هیراد دم به دقیقه بغلم می کند، مرا می بوسد و با لحنی کودکانه می گوید:"بابایی جونِ...
-
بی خوابی ها...
پنجشنبه 5 مرداد 1396 01:18
دانه می دهم گنجشک های صبحگاهی را پشت پنجره ام از خرده شعرهایی که شب از دست های تو می ریزد بر بی خوابی ها و بالش لبریز از امیدم "سید علی صالحی"
-
شلیک کن!
دوشنبه 2 مرداد 1396 16:54
شلیک کن آخرین گلوله ی هفت تیرت را وسط پیشانی ام میان ابروانم زخم بر پیشانی می خواهم داغ بر دلم زیاد است ! "روشنک آرامش" عکس از جیمز ناکتوی
-
برای لمس تن عشق...
پنجشنبه 29 تیر 1396 15:31
ای نازنین اندوه اگر که پنجه به قلبت زد تاری ز موی سپیدم در عود سوز بیفکن تا عشق را بر آستانه درگاه بنگری... "نصرت رحمانی" بشنوید؛ ترانه ی "پوست شیر" با صدای ابی ؛ ترانه از ایرج جنتی عطایی . http://opload.ir/downloadf-e22d3245a40d1-mp3.html
-
حرفی به من بزن...
دوشنبه 26 تیر 1396 02:15
حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن، از تو چه می خواهد؟... "فروغ فرخ زاد"
-
با درد بساز ...
پنجشنبه 22 تیر 1396 22:32
ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب وز گردش دوران سر و سامان مطلب درمان طلبی، درد تو افزون گردد با درد بساز و هیچ درمان مطلب! "خیام" بشنوید ؛ تصنیف "از تنهایی گریه مکن"، با صدای سالار عقیلی. http://dl.sakhamusic.ir/95/farvardin/14/Salar%20Aghili%20-%20Az%20Tanhaei%20Geryeh%20Makon.mp3
-
هیس! "آتنا" فریاد نمی زند...
پنجشنبه 22 تیر 1396 17:24
چند سال پیش که برای انجام کاری به یکی از مراکز مهم فرهنگی تهران رفته بودم، به طور اتفاقی متوجه شدم که در آن روز و ساعت، مصاحبه ای هم انجام می شود برای پذیرش تعدادی هنرجو که دوره ی فیلمسازی رایگانی را به هزینه ی آن مرکز بگذرانند؛ شرط آن فقط پذیرش در مصاحبه بود. دوره ای چهارساله، زیر نظر اساتید نام آشنا. با آن که از...
-
تو چه دانی؟!...
پنجشنبه 22 تیر 1396 02:10
حال شب های مرا همچو منی داند و بس تو چه دانی که شبِ سوختگان چون گذرد... "رضی الدین نیشابوری"
-
من و تنهایی
دوشنبه 19 تیر 1396 08:17
می دانم در نهایت من و تنهایی با هم خواهیم ماند او سیگارش خاموش خواهد شد و من نیز برای همیشه خواهم خوابید... "شیرکو بیکس"
-
ضیافت!
یکشنبه 18 تیر 1396 08:26
چهارشنبه ی پیش از طرف اداره مان ضیافت(!)نهاری ترتیب داده بودند برای کسانی که امسال به نوعی در تصحیح اوراق امتحانات نهایی دخیل بودند. راستش در تمام این سال های معلمی، امسال برای نخستین بار بود که برای تصحیح به حوزه اش رفتم!... همیشه از این کار طفره رفته ام. امسال اما دوست و همکار نازنینی از معاون های اداره تماس گرفت و...
-
سهم من...
جمعه 9 تیر 1396 14:30
سهم من از پرنده شدن تنها، از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن است. "صبا کاظمیان" پ.ن: تصویر، باستر کیتون، کمدینِ معروف به "صورت سنگی"؛ کسی که در کمدی هایش، هرگز نخندید.
-
کی شود؟!...
یکشنبه 4 تیر 1396 11:13
به من بتاب که سنگِ سردِ دره ام! که کوچکم که ذره ام به من بتاب ... مرا زِ شرم مهر خویش آب کن مرا به خویش جذب کن! مرا هم آفتاب کن ... "حمید مصدق" پ.ن: کی شود این روان من ساکن؟ این چنین ساکن روان که منم... (مولوی)
-
خیار چنبر!
پنجشنبه 1 تیر 1396 20:34
- یک بار هیراد انیمیشن شیرشاه را از ابتدا تا انتها به زبان اصلی دید! ... ـ در حال خوردن هندوانه می گوید:"چرا موز مثل هندونه آب نداره؟!" ... - "چرا توی تام و جری، فقط حیوون ها هستن؟!" ... - "چرا لباس سوپرمن آبیه؟!" ... ـ "خیار چنبر، خیلی خیاره!" ... - سِگا بازی می کند؛ بازی...
-
کوتاه درباره ی "همین امشب برگردیم"
شنبه 27 خرداد 1396 11:04
"همین امشب برگردیم"، مجموعه ای ست از پنج داستان کوتاه نوشته ی "پیمان اسماعیلی". این دومین مجموعه داستانی ست که از این نویسنده ی جوان می خوانم. مجموعه ی پیشین با عنوان "برف و سمفونی ابری" (چاپ نخست: تابستان۸۷)، از جمله ی بهترین مجموعه داستان هایی ست که در چند سال اخیر خوانده ام. در مجموعه...
-
چهل و نه درصد لذت، پنجاه و یک درصد رنج
یکشنبه 21 خرداد 1396 18:09
دیوید فاستر والاس: رنج، بخشی جدایی ناپذیر از وجود انسان است و به همین خاطر هم یکی از دلایل کشیده شدن ما به سمت هنر، تجربه کردن رنج است؛ تجربه ای که الزاما با همدلی همراه است، چیزی شبیه «همگانی کردن» رنج. در دنیای واقعی همه ی ما تنها رنج می کشیم، همدلی به معنای واقعی کلمه ناممکن است. با این حال اگر یک قطعه ی داستانی به...
-
می خواستم ترانه یی باشم...
جمعه 19 خرداد 1396 07:23
می خواستم ترانه یی باشم که بچه های دبستانی از بر کنند دریا که می شنود توفانش را پشتش پنهان کند و برگ های علف نت های به هم خوردن شان را از روی صدای من بنویسند . می خواستم ترانه یی باشم که چشمه زمزمه ام کند آبشار باسنج و دهل بخواند . اما ترانه یی غمگینم و دریا، غروب بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند ! "شمس...
-
زندگی...
جمعه 12 خرداد 1396 07:24
ماتیلدا: «زندگی همیشه این قدر سخته، یا فقط وقتی بچه ای این طوریه؟» لئون: «همیشه این طوریه.» (لئون، لوک بسون، ۱۹۹۴) این جمله را از زبان خیلی ها شنیده ام؛ یکی شان که هیچ وقت از خاطرم نمی رود، به روزی بر می گردد که سوار بر تاکسی ای بودم و حواسم به گفت و گوی رادیویی با زنده یاد محمدرضا لطفی بود که وقتی مصاحبه کننده...