-
چشم در چشم یخبندان
چهارشنبه 9 اسفند 1396 13:48
عاشقان، گیاهانند که میرویند میمیرند سبز میشوند میریزند باران که میبارد، چتر نمیخواهند زمستانها بیکلاه و پالتو نپوشیده میایستند روی در روی نگاه برف چشم در چشم یخبندان بیشرمساری اندام برهنهشان از برگ عاشقان، گیاهانند که ریشههاشان فرو رفته است در کف دست من در استخوان کتف تو در جمجمه شکسته من و این خاطرات من و...
-
مثل باران...
یکشنبه 6 اسفند 1396 20:48
در کوچه ی خاطرات آهسته قدم می زنم. گاهی می بارم مثل باران گاهی می خندم مثل غنچه گاهی می میرم مثل یک مرد. "رضا یزدان دوست"
-
از کنار هم می گذریم...
چهارشنبه 2 اسفند 1396 16:52
داشتم در مترو کتاب می خواندم که پیرمرد بغل دستی ام پرسید که چه کتابی می خوانی و همین سرآغاز گپ و گفت مان شد؛ گفت که کتابخانه ای با پانصد جلد کتاب دارد که بیشترشان در زمینه ی تاریخی اند. کت و شلواری قهوه ای پوشیده بود و شالی چهارخانه به گردن داشت. دستان چروکیده اش روی عصا، ستونی ساخته بود برای صورتش با خال های ریز و...
-
مثل باد خنک تابستان...
شنبه 28 بهمن 1396 21:03
با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل، در تاریکی است مثل بوی گل در تاریکی، وسوسهانگیز است. بوی پیراهن تو مثل بوی دریا، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاریکی، خوابانگیز است. گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفسهای بلند آتش میبرد چشم خیالم را تا بیابانهای دورترین خاطرهها که در آن گنجشکان بر سنبل گندمها اهتزازی...
-
صبحانه مرا تار و دف و نی باشد...
چهارشنبه 25 بهمن 1396 18:03
زنگ تفریح اول را معمولا صبحانه می خورم؛ لقمه ای از خانه می برم یا این که از بوفه ی مدرسه لقمه ای می خرم که نصفه ای نان بربری با یک سیب زمینی و سس مایونز است. دیروز زنگ اول و دوم با بچه های پیش دانشگاهیِ ریاضی کلاس داشتم؛ همین که زنگ اول تمام شد، یکی از بچه ها را فرستادم تا از بوفه، برایم لقمه ای بخرد. زنگ تفریح تمام...
-
شب
جمعه 20 بهمن 1396 22:35
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود... "امیرخسرو دهلوی"
-
چون کبوترهای وحشی
سهشنبه 17 بهمن 1396 21:02
زمان در بستر شب، خواب و بیدار است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز "فریدون مشیری"
-
تـو از میان نارونها ، گنجشڬهای عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی
دوشنبه 16 بهمن 1396 19:36
فردا هم تعطیل شدیم! صبح ها که سر کلاس می روم، پنجره را باز می کنم رو به زمین های کشاورزی پشت مدرسه که سپیدند از برف؛ صورتم را پیش می برم تا نسیم، سردی اش را به صورتم بزند... چشمانم را می بندم؛ برای لحظه ای کنده می شوم از زمین و زمان؛ نفس عمیقی می کشم:" من این جا هستم! خدای بزرگ، ممنونم به خاطر همه ی قشنگی...
-
باباکوهی
یکشنبه 15 بهمن 1396 23:29
دیروز غروب پدرم را به خاطر درد پاهایش به دکتر بردم؛ مسیرمان ترافیک زیادی داشت و حدود دو ساعت در راه بودیم. حس خوبی داشتم از بودن در کنار پدرم؛ بعد از هشتاد و چند سالی که از زندگی اش می گذرد، من اما هنوز شمایل قدیمش در ذهنم زنده است! برایش ترانه ی "باباکوهی" را گذاشتم؛ صدای درویش جاویدان در خاطرش زنده باقی...
-
تمام جان و تنم...
یکشنبه 15 بهمن 1396 21:29
تمام جان و تنم را بکش در آغوشت مرا که طاقت یک پیرهن جدایی نیست... "علی شکری"
-
شب پرستاره
شنبه 14 بهمن 1396 00:27
محبوبم اثر انگشتانش را روی شب گذاشت و این گونه ستارگان متولد شدند... "غاده السمان" پ.ن: تابلوی "شب پرستاره" از ونسان ون گوک، ۱۸۸۹.
-
ای مرغ سحر
جمعه 13 بهمن 1396 09:07
ای مرغ سحر تو صبح برخاسته ای ما خود همه شب نخفته ایم از غم دوست "سعدی"
-
نکته هاست!
چهارشنبه 11 بهمن 1396 21:02
از دلِ من در دلِ تو نکته هاست. وَه چه ره است از دلِ تو تا دلم! "مولانا"
-
که از مو رنگ خاکستر نبینی...
چهارشنبه 11 بهمن 1396 13:12
گو عشق در شکستن ما سعی کن که ما چون توبه آفریده برای شکستنیم... "کلیم کاشانی" بشنوید ساز و آواز استاد شجریان را از آلبوم جاودانه ی "شب، سکوت، کویر"، با مویه های کمانچه ی کیهان کلهر که سرپنجه اش سبز، با اشعار باباطاهر. http://s8.picofile.com/file/8318157026/03_Saz_o_Avaz_Baba_Taher_.mp3.html
-
صدا...
سهشنبه 10 بهمن 1396 19:34
من صدای نفست را سلامی می دانم که آفتاب اولین بار به دانه ی گندم داد.... "رسول ادهمی"
-
تنگنا
سهشنبه 10 بهمن 1396 10:02
سعید راد در "تنگنا"؛ امیر نادری، ۱۳۵۲ به یاد فریدون فروغی ترانه ی فیلم تنگنا؛ متن ترانه از فرهاد شیبانی، آهنگ از اسفندیار منفردزاده. http://s8.picofile.com/file/8318052734/% D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7_ %D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_ %D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C.mp3.htm l
-
بی نهایت...
دوشنبه 9 بهمن 1396 23:50
- آلیشیا: عالم هستی چقدر بزرگه؟ - جان : بینهایت... -آلیشیا: از کجا میدونی؟ - جان: به خاطر اینکه همهی دادهها تاییدش میکنن. - آلیشیا: اما تا حالا ثابت شده؟ - جان: نه. - آلیشیا: تو تا حالا نرفتی ببینیش، پس از کجا مطمئنی؟ - جان: نمیدونم ولی بهش باور دارم. - آلیشیا: خب فکر کنم عشق هم همین طوری باشه. از دیالوگ های...
-
برف...
یکشنبه 8 بهمن 1396 14:43
بی درنگ دور از تاریکی تمام نغمههایی را که میدانی جمع کن و سوی خورشید بیفکن پیش از آنکه چون برف آب شوند. "لنگستن هیوز " برف بازیِ دوباره با هیراد! ترانه ی برف؛ با صدای دیانا: http://s9.picofile.com/file/8317898550/diana_barf.mp3.html
-
صبح برفی
یکشنبه 8 بهمن 1396 09:20
از دیروز عصر تا حالا، یکسره برف می بارد. دیشب هیراد را بردم پارک نزدیک خانه مان و حسابی برف بازی کرد؛ غلت می زد توی برف! دل نمی کند. صبح که از خواب بیدار شد و این همه برف را دید، گفت:"صبح شده؟ صبح برفی؟" خدا را شکر که در مناطق زلزله زده، برف نمی بارد.
-
جمعه اگر دلتنگت نمی کند...
جمعه 6 بهمن 1396 13:56
پرنده اگر بر شانه ات نمی نشیند پنجره اگر با نفست مات نمی شود چای اگر لبت را نمی سوزاند بوی نان اگر گرسنه ات نمی کند نگاهی اگر دلت را نمی لرزاند شب اگر بغض ات نمی گیرد بوی عطری اگر دیوانه ات نمی کند خاطره ای اگر اشکت را در نمی آورد جمعه اگر دلتنگت نمی کند گل اگر برایت زیبا نیست، بدان که مُرده ای... "بابک...
-
کاش، ای کاش ...
پنجشنبه 5 بهمن 1396 01:25
خیلی وقت است که فصل دوم سریال شهرزاد را دوست نازنینی بهم امانت داده است و هنوز چند قسمتی از آن باقی مانده تا تمامش کنم؛ وقتی امشب قسمت سیزدهمش را دیدم، حیفم آمد که این گفت و گو را در این جا نیاورم...: هاشم (مهدی سلطانی) و بلقیس (رویا نونهالی)، پس از ملاقات شیرین، در حیاط آسایشگاه روانی، گفت و گو می کنند. حرف از گذشته...
-
و رنج من همه از خود نهفتن بود...
چهارشنبه 4 بهمن 1396 10:23
به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت و دستهای سپیدش که بازتاب رفاقت و نرمخند لبانش نگاه می کردم و گاه گاه تمام صورت او را صعود دود ز سیگار من کدر می کرد و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم و فکر می کردم در آن دقیقه که با من نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود و رنج من همه از درد خود نهفتن بود سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید از...
-
رقص روی لیوان ها...
شنبه 30 دی 1396 22:16
تبعیدگاه به تبعید گاه و سال به سال موهای شرقی مان یک به یک بر سنگ فرش پس کوچه های غربت فرو می ریزند این فاجعه ی عظیمی ست برادر! ما به سوی روحی برهنه گام بر می داریم "شیرکو بیکس" حالم ناخوش است؛ هم از بیرون و هم از درون. دو بار تا حالا دکتر رفته ام و انگار همانی هستم که بودم! غم سانچی، یک سال پس از پلاسکو،...
-
بخواب آرام، دل دیوانه...
چهارشنبه 20 دی 1396 23:56
بعد از مدت ها، فرصتی پیش آمد تا روی داستان هایم کار کنم. دیروز و امروز روی داستان های "درخت انگور" و "آسانسور" کار کردم که هر دو مربوط به سال های پیش اند و همین، حس خوبی بهم داد. امیدوارم بتوانم در فرصت های بعد، روی بقیه ی داستان ها هم کار کنم. اوایل هفته هم مجموعه داستان کوتاهی را شروع کردم که...
-
سر انگشتان تو...
سهشنبه 19 دی 1396 20:57
همهی برگ و بهار در سرانگشتانِ توست . هوای گسترده در نقرهی انگشتانت میسوزد و زلالیِ چشمهساران از باران و خورشیدِ تو سیراب میشود . زیباترین حرفت را بگو شکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانهیی بیهوده میخوانید. ــ چرا که ترانهی ما ترانهی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست . حتا...
-
درد...
دوشنبه 11 دی 1396 23:40
درد، حرف نیست درد نام دیگر من است... من چگونه خویش را صدا کنم؟... "قیصر امین پور"
-
باران...
دوشنبه 4 دی 1396 18:39
می باری ای باران و می شویی زمین را اما نمی شویی دل اندوهگین را... "حسین منزوی" پ.ن: کامنت های دوستان بی پاسخ نخواهد ماند؛ سپاس از مهرتان.
-
شیشه ی می در شب یلدا شکست...
پنجشنبه 30 آذر 1396 19:19
منزل پدر هستیم؛ شب چله ای که از پس زلزله ی دیشب برآمده، نوید زمستانی پر برکت را می دهد، یا سردِ سرد؟... باشد که این طولانی ترین شب سال، مبارک باشد بر دوستان نازنین! یلدایتان به کام!
-
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است...
پنجشنبه 30 آذر 1396 07:17
دیشب را در ماشین به صبح رساندیم. حدود یازده و نیم که زلزله آمد، پای کامپیوتر داشتم سوالات حساب دیفرانسیل و انتگرال پایان ترم را طراحی و تایپ می کردم؛ لرزش اولیه را حس کردم اما لرزش دوم که آمد، هیراد را بغل کردم و رفتم گوشه ی هال که به نظرم امن ترین نقطه ی خانه مان است. بعدش با هیراد و فروغ بدو بدو راه پله ها را طی...
-
چنگی عشقم راه جنون زد...
دوشنبه 27 آذر 1396 01:30
خوابم نمی برد...! همین چند دقیقه ی پیش هیراد را بردم سر جایش خواباندم. مجله ی برهان را باز می کنم؛ سر سری از گوشه و کنارش می خوانم؛ فرمول تازه ای برای محاسبه ی دترمینان سه در سه، معرفی مستندی درباره ی دکتر پرویز شهریاری بزرگ، مطالبی درباره ی احتمال و ... در نهایت در پشت جلدش نگاهم به نوشته ای از خیام می افتد...؛ به...