-
همین جا بمان!
جمعه 10 دی 1395 16:50
یک قدم بیا عقب؛ حالا یک فصل زمستان؛ و بعد ٬ یک نیمه بهار کمی ؛ عقب تر باز...رسیدی به قلب من ! بمان ؛ همین جا بمان! تو را درون قلبم نگه می دارم ؛ مراقبت می مانم... "چیستایثربی"
-
رگبار
پنجشنبه 9 دی 1395 18:20
بعد از مدت ها، داستان تازه ای برای کارگاه داستان نویسی بردم؛ اصل آن را چند وقت پیش با عنوان «باران» نوشته بودم و همان طور ناتمام مانده بود. هربار چیزی به آن اضافه می کردم. امروز آن را با نام «رگبار» به استاد تحویل دادم. تم عاشقانه ای دارد. همیشه وقت تحویل دادن داستانم به استاد، می ترسم! نگران واکنشش پس از خواندن...
-
پنجاه سنت
پنجشنبه 9 دی 1395 08:31
«هالیوود جایی ست که هزاران دلار به یک دختر می دهند؛ هزاران دلار برای یک بوسه٬ و پنجاه سنت برای روح آن دختر. من آن هزاران دلار را گرفته ام، اما هنوز از پنجاه سنت خبری نیست.» "مریلین مونرو" پ.ن: عکس از" Richard Koci Hernandez"
-
مرا دچار حادثه ای کن...
چهارشنبه 8 دی 1395 20:10
سر بگذار بر درد بازوان من، دست نگاهم را بگیر، مرا دچار حادثهای کن که با عشق نسبت دارد، من عجیب از روزگار رنجیده ام ! " نیکی فیروزکوهی" ...
-
مردن به وقت خیابان...
سهشنبه 7 دی 1395 10:42
چند روز پیش با ماشین از خیابان پهنی می گذشتم. خانمی در حال عبور از عرض خیابان بود. سرعتم اندازه بود. ناگهان خانم ایستاد و در جهت مخالف حرکت کرد. سرعتم را کم کردم . این بار به این طرف جهت عوض کرد. تقریبا ماشین را نگه داشتم. نامنظم، هر بار در جهتی می رفت. وقتی چند قدم دور شد، آرام گذشتم. پیدا بود که مشکل ذهنی دارد....
-
این لب بوسه فریبی که تو را داده خدا...!
دوشنبه 6 دی 1395 14:44
بعد از مدرسه سراغ هیراد می روم که تا ظهر پیش مادرم بوده. بغلش می کنم. می پرسم:«به بابا سلام نمی کنی؟» مکثی می کند و مرا می بوسد و می خندد! می بوسمش و موهای ژولی پولی اش را چنگ می زنم. توی دلم می گویم که:«چه عاشقی بشه این! خوش به حال معشوقش!» پ.ن: عنوان برگرفته از بیتی ست از «صائب تبریزی»
-
شعری قدیمی...
دوشنبه 6 دی 1395 09:45
بشنوید ؛ ترانه ی «قریه من»٬ با صدای گرم زنده یاد "فریدون فروغی"، شعر از "فرهنگ قاسمی" پ.ن: عکس را نوروز ۸۶ در روستای پدری گرفتم.
-
مه...
یکشنبه 5 دی 1395 12:55
دیروز، راندن در مه و امروز راندن در باران. انگار از لای درخت های حاشیه ی جاده، کسی فوت می کرد و مه را به شیشه های ماشین می پاشید. وقتی در یک پیچ در حاشیه ی شهر، مه تمام جاده را گرفته بود، ناخودآگاه یاد سکانس انتهایی «نفس عمیق» افتادم و آن مه.... این دیالوگ از فیلم را هم خیلی دوست دارم: دختر : ببین من یه سیستمی دارم تو...
-
بگذارید خیس باران شوم...
یکشنبه 5 دی 1395 05:40
مثل هر صبح، بی خوابم! تمام دیشب را باران بارید و من از شنیدن صدایش لذت بردم. بارانی که سالها پشت چشمهایم انبار شده بود عاقبت از نگاه آسمان بارید من ایستاده در صف زندگی بودم به خاطر چیزی که خدا میخواست و یکی از روی صندلی بلند شد و گفت: جای خالی ... بفرمایید بنشینید و کسی دیگر به من یک چتر تعارف کرد چه غمگنانه بود......
-
پرواز...
شنبه 4 دی 1395 18:55
پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند! "گروس عبدالملکیان" پ.ن: عکس از "نیلس یورگنسن"
-
ای خدا..
جمعه 3 دی 1395 07:49
یا رب، به کجا می بردم این سر سودایی؟... بشنوید . ترانه ی کردی «ای خدا» با صدای جمشید. ... ترجمه ی ترانه: غصه هام رو به کی بگم، وقتی غمخوارم گم شده بی قرار وبی دلم وقتی دلدارم گم شده توی غربت سرگردانم کسی من رو نمی شناسه و از شهرم دورم ------------------------------------- من کبوتر دست یار بودم و گذشت... الان آواره ام...
-
تا جنون فاصله ای نیست، ...
پنجشنبه 2 دی 1395 09:54
تو چه دانی که پس هر نگهی ساده من چه جنونی .. چه نیازی .. چه غمیست ؟ . . تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم … "مهدی اخوان ثالث" پ.ن: عکس از "Richard Koci Hernandez" مدرسه ام و کلاس های تقویتی! یک هفته ی شلوغ را پشت سر گذاشتم. تمام بعد از ظهر دیروز تا پاسی از شب را پای کامپیوتر بودم و سوالات...
-
آرزوها...
چهارشنبه 1 دی 1395 12:17
امروز روز اول دی ماه است من راز فصل ها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده اشارتی ست به آرامش... "فروغ فرخ زاد" پ.ن: ترانه ی «آرزوها» ی زنده یاد "محمد نوری"، از ترانه های محبوب من است. در زادروزش، بشنوید .
-
چشمانش آبی بود...
چهارشنبه 1 دی 1395 10:37
امروز با خبر شدم که یکی از شاگردهای پیشینم جانش را از دست داده... خبر شوک آوری بود. همین دو سال پیش بهش درس می دادم. هنوز باورم نشده است. نامش عباس بود؛ شیطنت هاش باعث شده که هنوز صدایش توی گوشم زنده باشد. سه سال معلمش بودم. انگار سر خدمت سربازی تیر خورده؛ چرایش را هنوز نمی دانم. یکی از همکلاسی هایش توی تلگرام عکسش را...
-
یلدا مبارک!
سهشنبه 30 آذر 1395 16:48
در آستانه ی شب یلدا، من اما دلتنگم...؛ یلدای دوستان جاان خوش! خسته ام از شبهایی که می آیند ُو عطر تو را برخواب هایم نمی پاشند ... "نیلوفر ثانی" ...
-
دست عشق با ماست...
سهشنبه 30 آذر 1395 16:28
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دُوان خاموش خاموشیم، اما چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست...
-
تیک تاک ساعت دیواری...
دوشنبه 29 آذر 1395 19:13
هفته ی پیش سر جلسه ی امتحان حسابان کلاس سوم ریاضی، صحبت های جالبی پیش آمد؛ می دانم که چندتا از بچه ها کلا از فضای درس دور شده اند؛ درباره ی یکی شان حدس زدم که علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و حدسم درست بود. آن هم موسیقی «رپ». متوجه شده ام که خیلی از بچه ها رپ گوش می کنند. دو سال پیش هم چندتا از شاگردهایم آهنگی را ضبط...
-
زنده باد..!
یکشنبه 28 آذر 1395 17:07
زنده باد بال خدا که فرو می افتد و درست روی شانۀ من می نشیند، زنده باد! زنده باد آفتاب سحر که سرش را می چرخاند، پیدایت می کند و تلالو اولش را برای تو پست می کند، زنده باد! زنده باد دفتر مشق من که بین این همه کاغذ فقط برای تو شعر جذب می کند، زنده باد! زنده باد سنگ های خیابان که بین این همه کفش فقط از کفش تو عکس می گیرند...
-
زمستان...
شنبه 27 آذر 1395 20:57
زمستان گرمترین فصل سال است وقتی درخت ها لباس هایشان را در می آورند و تو برای اولین بار دستم را می گیری. "محسن حسینخانی". ...
-
بالش رویاها...
شنبه 27 آذر 1395 07:06
این دم صبحی به ایوان می روم. آسمان خوشرنگ است؛ بالای کوه های برفی پیش رو، در پس زمینه ای اناری رنگ، ابرها به شکل خطوطی خاکستری کشیده شده اند به سمت شهر و جا به جا پهن شده اند. انگار نقاشی بخواهد با گرد مداد، آسمان را طرح بیندازد. هوا پاک است و سوز سردی دارد. در دوردست، چراغ روستا های پای کوه روشن اند. ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ...
-
باغ
شنبه 27 آذر 1395 06:34
دیروز دعوت بودیم به مراسم عقد کنان یکی از نزدیکان در شهرستان؛ در مجلس مردانه، لا به لای حرف های پراکنده، پدر داماد خاطره ای تعریف کرد که به نوعی گره می خورد به یکی از ماجراجویی های من در کودکی... بچه که بودیم، نزدیک محله مان یک سه راهی معروف بود به نام «سه راه ژاندارمری». پاسگاه ژاندارمری رأس منطقه ای مثلثی شکل قرار...
-
از دوری صیاد دگر تاب نیارم...
جمعه 26 آذر 1395 12:17
اﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ ... "ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ" پ.ن: بشنوید ؛ تصنیف «صیاد» با صدای "علیرضا افتخاری"، شعر از "مهدی عابدینی" ...
-
حکایت باران بی امان است...
پنجشنبه 25 آذر 1395 21:17
نیم ساعتی را زیر باران پیاده رفتم؛ کاپشنم خیس شده بود اما دوست داشتم پیاده بروم. هندز فری توی گوشم می خواند و کلاهم را روی سرم کشیده بودم... چند وقتی هست که کارگاه داستان نویسی در دست تعمیر است؛ امروز کلاسمان شبیه خرابه ای جنگ زده بود! اما استاد به هرحال کلاس را تشکیل داد؛ تعریف می کرد که یک بار کارگاهش را به خاطر...
-
آسمان دلم...
پنجشنبه 25 آذر 1395 10:38
آسمان تهران ابری ست. این هوا دلتنگ ترم می کند. فردا راهی سفرم. خبر رسیده گردنه برفی ست؛ خدا کند هوا تا فردا صبح به ساز ما کوک باشد که اگر نباشد، نمی دانم... شاید نرویم. آﺳﻤﺎﻥ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ، ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﭘَﺮﭘَﺮ ﺯﺩﻡ .. ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻮﺩ . " ﺳﯿﺪﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ" روزتون قشنگ! ...
-
آخرین ضربه رو محکم تر بزن...
پنجشنبه 25 آذر 1395 08:25
خرداد هشتاد و سه بود؛ من بودم، داوود عباسی و برادرش اکبر، محمد ایمانخانی، و محمد سلیمانی. عصر باهم از میدان رسالت تاکسی ای کرایه کردیم و رفتیم «چشمه اعلای دماوند». شب را توی درختان نزدیک چشمه به صبح رساندیم. شب سردی که چادرمان را یارای ایستادگی در برابرش نبود. به ناچار پای کُنده ی درختی که آتش زده بودیم، شب را به...
-
برای تو...
چهارشنبه 24 آذر 1395 10:26
برای تو، برای چشمهایت برای من، برای دردهایم برای ما برای این همه تنهایی ای کاش خدا کاری کند … “شاملو” ...
-
برف های کلیمانجارو..!
سهشنبه 23 آذر 1395 08:38
مدرسه مان ته یک خیابان درختی ست؛ درخت که نه٬ چند کاج لخت و وارفته. توی خیابان درختی، توچال را در دوردست دیدم؛ یاد عکسی از کوه های کلیمانجارو در آفریقا افتادم که کوه های پوشیده از برف، انگار روی ابرها سوار شده اند. اما اینجا توچال روی گرد و غبار و دود سوار شده بود...!
-
در نی زار...
دوشنبه 22 آذر 1395 16:20
در نی زار پرنده ای اندوهگین می خواند گویی چیزی را به یاد آورده که بهتر بود فراموش کند. "تسورا یوکی" پ.ن: بشنوید ؛ موسیقی فیلم «پیانو»
-
آقا طلایی
دوشنبه 22 آذر 1395 15:11
توی همکلاسی های دوره ی دانشگاهم، یک «آقا طلایی» داشتیم که به اش خان دایی می گفتم؛ فرمان ( ملک مطیعی ) فیلم قیصر! تنومند و چهارشانه بود و بیشتر وقت ها کت می پوشید. موهای فِرش به سبیل پرپشتش می آمد. اصلا ناخودآگاه آدم را یاد جاهل های فیلمفارسی می انداخت، خصوصا این که صدای زمختی هم داشت. یک روز که توی بوفه ی دانشگاه، پسر...
-
دستت را به من بده...
یکشنبه 21 آذر 1395 19:26
درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم ... نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافتهام... با لبانت برای همه لب ها سخن گفتهام و دستهایت با دستان من آشناست. "احمد شاملو" پ.ن: به مناسبت زاد روز «بامداد». ... ... ...