-
بدرود مَرد!
شنبه 5 خرداد 1397 09:56
دیروقت بود که خبر درگذشت ناصرخان ملک مطیعی را در کانال یکی از خبرگزاری ها خواندم؛ تنها چند دقیقه پس از مرگش. دلم گرفت... دورادور و از دهه ی شصت، از احوالش خبردار بودم؛ در ونک یک قنادی داشت به نام "شیرین کام" که خیلی ها به خاطر دیدنش آن جا می رفتند. از مردم عادی تا هنرپیشگان قدیم و جدید. چیزهای زیادی ازش می...
-
see each sunrise as a gift
جمعه 4 خرداد 1397 08:29
توی مترو هستم؛ روز شلوغی در پیش دارم! یک شاگرد تازه پیدا کرده ام که دیروز دو جلسه به ش درس دادم؛ سیه چرده ست و سبیلو. مثل خیلی از بچه های پایین شهر، با مرام است و رفتارهای خاص خودش را دارد. مثلا خیلی وقت ها موقع توضیح دادن های من روی برگه، به من نگاه می کند یا به گوشه ای خیره می شود! من که غیرمستقیم متوجه می شوم، می...
-
تو مه فرو می ریم....
پنجشنبه 3 خرداد 1397 14:49
هر روز غرق میشوم در این شهر بی دریا و شب خودم را بالا میکشم روی تخت خواب با صدفهایی در دستم و تکههای تور چسبیده به تنم "ساره دستاران" بشنوید؛ گرامافون با صدای "رضا یزدانی" http://www.sv1.bibakmusic.com /Music/96/azar/1/Reza%20Yazdan i%C2%A0Geramafon%20320%20.mp3 عنوان که بخشی از ترانه است مرا...
-
سر به جنگل می گذارد...
چهارشنبه 2 خرداد 1397 09:40
دیروز امتحان ریاضی بود در مدرسه و حالا من هستم و چهار بسته برگه ی امتحانی! معمولا هنگام تصحیح برگه ها موسیقی گوش می کنم و الان هندزفری توی گوش هام و برگه ها پیش رویم است. موسیقی ها تصادفی و از آن هایی ست که تازه دانلود کرده ام؛ همین حالا محمد اصفهانی دارد ترانه ی آسیمه سر را توی گوشم می خواند:"من ره به خلوت عشق...
-
دلم دریا شد و دادم به دستت...
سهشنبه 1 خرداد 1397 21:17
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در...
-
دست هایت مثل برگ های درخت افراست.
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 21:15
کوتاه درباره ی کتاب "نه حوا، نه آدم"، نوشته ی اَملی نوتوم یک دختر بلژیکی به نام اَملی که در ژاپن متولد شده، حالا دوباره به این کشور آمده تا به رویایش یعنی ژاپنی شدن دست یابد؛ برای تقویت زبان ژاپنی اش یک آگهی تدریس به زبان فرانسه می دهد و یک جوان ژاپنی به نام رینری شاگردش می شود؛ به تدریج رابطه ای عاطفی بین...
-
بیا زندگی را بدزدیم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 20:35
زندگی از هر چیزی قویتر است . "بهرام صادقی" پ.ن: عنوان از "سهراب سپهری"
-
مردن به وقت شهریور...
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 08:46
سر کلاس دهم تجربی نشسته ام پشت میزم. تنها یک دانش آموز آمده که او هم ته کلاس کتابش باز است و ظاهرا درس می خواند. از راهرو سر و صدای بچه ها می آید؛ مدرسه تق و لق است! خوب است که کتابی همراه خودم آورده ام. این کلاس، از جمله ی کلاس هایی ست که پنجره هایش رو به زمین های کشاورزی پشت مدرسه باز می شود. بخشی از زمین ها را درو...
-
پرواز بر فراز آشیانه فاخته
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 00:25
رندل مک مورفی(جک نیکلسن) : "شما فکر میکنید چی هستید؟ خدای من. دیوونه یا یه همچین چیزی؟ نیستید! شما دیوونه نیستید. شما از نصف اون الاغهایی که بیرون دارن توی خیابونها راه میرن دیوونهتر نیستید!" از دیالوگ های فیلم"پرواز بر فراز آشیانه فاخته"؛میلوش فورمن؛ ۱۹۷۵. پ.ن: اگر دوست داشید، یادداشت من...
-
آیدا در آیینه...
جمعه 28 اردیبهشت 1397 23:50
شبی پیش شاملو در خانهی مادرش بودم. تابستان بود و در غروبش باران عجیبی هم بارید. فردا که به خانهی آنها رفتم، او نبود. نشستم روی تختش که کنار دیوار بود و پشت به دیوار. ناگهان برگشتم دیدم با مداد روی دیوار شعری نوشته شده با اسم «آیدا در آیینه» که تاریخ و امضا هم دارد. متحیر شده بودم و حال عجیبی داشتم. ناگهان وارد شد....
-
غروب جمعه...
جمعه 28 اردیبهشت 1397 18:26
تمامِ روزهای هفته سر در گم ام غروب جمعه که می شود سر از دل تنگی در می آورم ! "نسترن وثوقی" امروز سرزده رفتیم خانه ی مادرم؛ همین که در را باز کرد، بوی آش دوغ توی صورتم زد! چند وقت است آش دوغ نخورده ام؟!... چه عطری داشت! برایمان توی ظرفی ریخت تا شب برسد. پدرم پرسید:"یادته رفته بودیم طویلان و آش...
-
سحر از بسترم بوی گل آیو...
جمعه 28 اردیبهشت 1397 06:17
هر صبح بوی تو می دهد پیرهنم بس که تمام شب تنگ در آغوش گرفته ام خیالت را ... "هستی دارایی" پ.ن: ٭عنوان برگرفته از این بیت "باباطاهر" است که نزدیک است به شعر بالا: چو شو گیرم خیالت را در آغوش سحر از بسترم بوی گل آیو ٭بشنوید: تصنیف "اشتیاق" با صدای "علیرضا قربانی"...
-
بر شن های تابستان...
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 17:22
حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش به که گویم من دلسوخته درد دل خویش... "صبری مروزی" بشنوید: ترانه ی "کتیبه"، با نفس گرم فرهاد . http://s8.picofile.com/file/8326535118/Farhad_Katibeh.mp3.html
-
هیراد
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 20:12
درگیری های کاری این روزهایم باعث شده تا کمتر بتوانم با هیراد باشم؛ این چند روزه که به خاطر کلاس های تقویتی مدرسه، دیرتر می روم سراغش، برخلاف گذشته که خودش را قایم می کرد تا پیدایش کنم، می آید توی راهرو به استقبالم و می پرد بغلم و می گوید:"دلم برات تنگ شد بابا؛ دیر نیا!" و من می فشارمش به خودم... برای این که...
-
آه ای شراب کهنه...
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 21:10
جوانمردا! جهان عشق طُرفه جهانی است، چه دانی که خط و خال و زلف و ابرو و چشم معشوق با عاشقان چه می کند ! "عین القضات همدانی" پ.ن. ها: ٭نقاشی با عنوان "دختری با گوشواره مروارید"، یوهانس ورمیر، سده ی هفدهم میلادی. ٭عنوان برگرفته از این شعر "حسین منزوی" است: با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روَم...
-
آقای معصومی
شنبه 22 اردیبهشت 1397 11:22
از بین همه ی معلم هایی که داشته ام، نام چندتایشان سبزترم می دارد؛ یکی شان آقای معصومی، معلم پرورشی چهارم ابتدایی ام بود. آقای معصومی لاغراندام و قدبلند بود. لباس های ساده ای می پوشید. سبیلو بود. موهایش را یک وری شانه می زد و عینک فلزی بزرگی داشت. خیلی چیزها از او در خاطرم مانده است. مسابقه برگزار می کرد و جایزه اش را...
-
بگذریم...
شنبه 22 اردیبهشت 1397 09:33
باران خیال توست می آید، شدید می شود، صورتم را خیس می کند ... باران؛ آمدن توست همه را عاشق می کند ... باران؛ نگاه توست زیرش که باشی تب می کنی ... باران؛ پیراهن توست بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند ... باران؛ داغ توست سیگار می خواهد... باران... بگذریم ... باران گریه ی من که نیست بند می آید... "سجاد شهیدی"
-
قصه های من و بابام!
جمعه 21 اردیبهشت 1397 10:11
دیروز سری به نمایشگاه کتاب زدم و چندتایی کتاب خریدم. برای هیراد"اطلس مصور دزدان دریایی" و مجموعه ی سه جلدی "قصه های من و بابام" را خریدم که مخصوصا از این دومی خیلی خوشش آمد و مجبور شدیم کلی از قصه هایش را همان دیشب برایش بخوانیم! آقای رحمانی را هم در غرفه ی نشر فرادید دیدم؛ نویسنده ای که فرهنگسرای...
-
بزن باران...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 20:13
دست من اگر بود تو آن سوی شهر از پا نمی افتادی من این سوی شهر از دست نمی رفتم دست من اگر بود زمین آبادی داشتیم خانه ی کوچکی باغچه ی مملو ریحانی اطلسی های خوش رنگی اتاقی با پرده های آبی گلدار و تخت دو نفره ای کنار پنجره رو به روی درخت سیب کنار قیل و قال گنجشک های عزیز و هر صبح ابری گل آفتابگردان بیداری یکدیگر می شدیم...
-
آرام تر بگوی...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 00:55
آرام! آرام! از کوه اگر می گویی آرام تر بگوی بار گریه ای بر شانه دارم! "هوشنگ چالنگی "
-
گریه کن...
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 11:38
گریه کن که گر سیل خون گِری، ثمر ندارد نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد هر کسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد دل ز دست غم مفر ندارد دیده غیر اشک تر ندارد زندگی دگر ثمر ندارد گر زنیم چاک، جیب جان چه باک مرد جز هلاک، هیچ چارهی دگر ندارد زندگی دگر ثمر ندارد آهنگساز و شاعر: عارف قزوینی تصنیف "گریه کن" سروده ی...
-
قریه ی من
جمعه 14 اردیبهشت 1397 09:50
در فاصله ی ناهار تا مسجد، رفتیم امامزاده ی روستا. چند ماشین بودیم. مادر و فروغ و هیراد با من بودند. تا پای امامزاده رفتیم که در بلندی قشنگی جای گرفته است. جاده ی خاکی را از بین درخت های "تاک" بالا می روی و پس از گذر از کنار چشمه ی کوچکی، شیب تندی را رد می کنی و به یک تختی می رسی. امامزاده چند پله بالاتر است....
-
شیون نامه؛ نفس عمیق
جمعه 14 اردیبهشت 1397 09:20
هربار که یکی می آمد، انگار غم ها تازه می شد. آمدن پدرم هم تلخ بود و همان دم در همه گریستند. وقتی بچه ها جمع شدند، زن عمو را به آرامستان نزدیکشان بردند و آن جا شست و شویش دادند. زن عمو وصیت کرده بود که در روستای پدری خاک شود؛ پس از تشییع تا درب منزلشان، با آمبولانس او را راهی کردند... به خانه آمدیم، چیزی خوردیم و دم...
-
شیون نامه؛ مرگ پایان کبوتر نیست!
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 09:31
شنبه ی گذشته، زن عمو فرخ تاج، که ما به او زن عمو فرخ می گفتیم، به رحمت خدا رفت. سر کلاس بودم؛ ساعت آخر. اتفاقی متوجه گوشی ام شدم که سایلنت بود. مهوش پشت خط بود. از بچه ها عذرخواهی کردم و گوشی را جواب دادم؛ از آن سوی خط فقط صدای شیون و گریه و زاری می آمد و کسی پاسخگوی "الو" های من نبود که هربار بلندتر می شد و...
-
نیشتمان
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 10:58
صبح، صدای ساز و دهل از بیرون آمد و پیچید توی خانه. صدا نزدیک تر شد تا رسید به کوچه مان. پیرمردی قوی بنیه ساز می زد و پسر نوجوانی دهل. لباس پسر معمولی بود اما پیرمرد کلاه بختیاری به سر داشت. کمی سرحالم آورد صدای ساز و دهل. رفتم پایین و بهشان پول دادم. پیرمرد خیلی تشکر کرد. من هم از او تشکر کردم؛ نمی دانست که در این...
-
رویای شیرینِ قندِ تو را...
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 09:20
بوریس(وودی آلن):"...عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن. اگه کسی نمیخواد رنج بکشه نباید عاشق بشه. اما بعدش از عاشق نبودن رنج میکشه. بنابراین، عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ عشق نورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ رنج کشیدن یعنی رنج کشیدن؛ شاد بودن یعنی عشق ورزیدن. پس شاد بودن یعنی رنج کشیدن، اما رنج کشیدن باعث میشه آدم شاد نباشه....
-
هیراد
چهارشنبه 29 فروردین 1397 09:30
٭هیراد هنوز خوب نشده بود؛ از کنار پارک می گذشتیم. بوی علف توی ماشین می آمد. گفتم:"هیراد ببین چه بوی علفی می آد." گفت:"من دماغم گرفته، تو می گی بوی علف می آد؟!" ٭برنامه ی مداد رنگی را که توی تلویزیون می بیند، می گوید:"دوست دارم یه نقاشی بکشی تا من برم توش! چه طوری می شه رفت توی نقاشی؟!"...
-
درخت اگر که تو باشی...
پنجشنبه 23 فروردین 1397 10:07
قطار شو که مرا با خودت سفر ببری به دورتر برسانی ــ به دورتر ببری تمام بود ونبود مرا در این دنیا که تا ابد چمدانی ست مختصر ببری ومن تمام خودم را مسافرت بشوم تو هم مرا به جهان های تازه تر ببری سپس نسیم شوی تو و بعد ازآن یوسف...! که پیرهن بشوم تا مرا خبر ببری مرا به خواب مه آلود ابرهای جهان به خواب های درختانِ بارور ببری...
-
کوتاه درباره ی فیلم "قطار بوسان"
شنبه 18 فروردین 1397 17:04
قطار بوسان (Train to Busan)؛ یان سنگ-هو؛ کره ی جنوبی؛ ۲۰۱۶ در ابتدای فیلم، آن جا که آهوی زیر گرفته شده توسط کامیون از جا برمی خیزد و زنده می شود، فیلم تکلیفش را با مخاطب روشن می کند؛ شما با یک فیلم شگفت (در معنای ژانر) رو به رو هستید و کمی بعدتر، نوع آن نیز به طور دقیق مشخص می شود؛ زامبی ها یا همان مردگان متحرک. عروسک...
-
لرزان و بی قرار...
شنبه 18 فروردین 1397 09:40
و همچون نسیمِ صبح لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو ... " فروغ فرخزاد " روز اول کاری در سال جدید است و مدرسه برقرار. زمین ها سبز شده اند؛ باران ریزی می بارد. هوا خوب است؛ مثل حال من! فقط نگران هیراد هستم که دوباره دیروز بردیمش دکتر. آبریزش بینی داشت و سرفه می کرد. سرم را از پنجره ی دفتر دبیران بیرون می کنم و...