-
گیوه ها
یکشنبه 17 مرداد 1395 11:04
امروز صبح صدای شیون از خانه ی یکی از همسایه ها آمد. پشت پنجره رفتم. یکی از چند خانه ی روبروی آپارتمان مان که قدیمی ساز اند و حیاط دار و درخت انجیر دارند. شاید مادرپیرشان فوت کرده . شاید همانی باشد که یک بار از مرگ نجات یافت و خانواده اش برایمان گوشت قربانی آوردند. هنوز نمی دانم. اما این شیون مرا به سال ها پیش می برد...
-
خواب خوب بهشت
یکشنبه 17 مرداد 1395 09:01
«خواب خوب بهشت» مجموعه ای ست از سیزده داستان کوتاه، نوشته ی "سام شپارد" که در کارنامه اش نگارش نمایشنامه، فیلمنامه و بازیگری را دارد. داستان ها مدرن اند؛ برش هایی از زندگی که در قالب شخصیت های تک افتاده یا غمگین، به مسائل دنیای مدرن می پردازند. آدم هایی که انگار «تنهایی» جزیی از زندگی روزمره شان شده و برای...
-
پیشنهاد
جمعه 15 مرداد 1395 08:53
مجید مؤیدی عزیز از وبلاگ « دویدن با ذهن » دعوتم کرد به یک بازی وبلاگی ، به این صورت که پیشنهادهایی برای موسیقی، فیلم، کتاب و ... داشته باشیم. وبلاگ مرجع این کار اینجا هست . من هم لیستی را که در ادامه می آید تهیه کردم. لازم به توضیح است که این ها صرفا «پیشنهاد» است و حتما این چنین پیشنهادهایی به «سلیقه» و خیلی چیزهای...
-
باران
چهارشنبه 13 مرداد 1395 09:48
امروز صبح یکهو باران زد و من ناخودآگاه شروع به نوشتن کردم. از یک پاراگراف شروع شد و بعد ادامه اش دادم. نوشتم و نوشتم تا یک داستان شکل گرفت! نام اش را گذاشتم «باران».
-
پس این ها همه اسمش زندگی است...
دوشنبه 11 مرداد 1395 08:45
پس این ها همه اسمش زندگی است: دلتنگی ها، دل خموشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد ما زنده ایم، چون بیداریم ما زنده ایم، چون می خوابیم و رستگار و سعادتمندیم، زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم خوشبختیم، زیرا هنوز صبح هامان آذین...
-
تنها یک میز برای من بخر...
دوشنبه 11 مرداد 1395 08:10
پنجشنبه ها در کانون ادبیات ایران، کارگاه داستان نویسی می روم؛ در محضر آقای محمدرضا گودرزی که پیش تر در فرهنگ سرای گلستان به کارگاه شان می رفتم. آقای گودرزی به نظرم از جمله ی بهترین منتقدان ادبیات داستانی حال حاضر ماست و آرام آرام از او نقد کردن را یاد می گیرم و این که اصلا داستان خوب به چه می گویند. همان طور که سال...
-
کوچه بی نام
جمعه 8 مرداد 1395 09:54
کوچه بی نام- هاتف علیمردانی فیلم سعی کرده با گرفتن اجزایی از زندگی خانواده های طبقه ی پایین دست اجتماع و به کارگیری بازیگرانی که بارها در چنین فیلم هایی بازی کرده اند (نمونه ی بارزش «پانته آ بهرام» و فیلم هایی مثل فیلم های عبدالرضا کاهانی)٬ رئالیسم خودش را پایه ریزی کند، غافل از آن که محور اصلی فیلم که فیلمنامه اش...
-
وقتی آوازی نباشد...
چهارشنبه 6 مرداد 1395 09:22
کمترین تحریری از یک آرزو این است آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی... در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی کز چه در آن تنگناشان باز، شادی های شیرین است. کمترین تصویری از یک زندگانی، آب، نان، آواز، ور فزون تر خواهی از آن، گاهگه پرواز ور فزون تر خواهی از آن، شادی آغاز ور فزون تر، باز هم خواهی، بگویم باز......
-
بنی آدم
سهشنبه 5 مرداد 1395 08:49
«بنی آدم»٬ تازه ترین اثر محمود دولت آبادی، مجموعه ای ست از شش داستان کوتاه. مضامین داستان ها نو نیستند، اغلب چند محور معنایی را دنبال می کنند؛ وجود چند محور معنایی معمولا در رمان اتفاق می افتد و نه در داستان کوتاه. مگر آن که نویسنده بتواند با مهارت چنین کاری را انجام دهد که در آن صورت نیز حداقل داستان ماکسیمال خواهد...
-
اشتباه!
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:07
خاله کوچیکه دانه ای پفک را به گونه ی هیراد می مالد. دوباره این کار را می کند. هیراد هم پفکی برمی دارد و به سمت گونه ی او می برد. خاله کوچیکه: ببخشید. حواسم نبود، اشتباه کردم. هیراد: منم می خوام اشتباه کنم! پفک را به گونه ی خاله کوچیکه می مالد! پارک ساعی، دوم مرداد نود و پنج
-
درد
جمعه 1 مرداد 1395 08:14
پسر: چرا آدم ها گریه می کنن؟ تو نمی دونی؟ تو هیچ وقت گریه نکردی؟ مادرخوانده: فقط یه بار، خیلی وقت پیش . - وقتی که اونا ولت کردن، رفتن؟ - مردم به دلایل مختلفی گریه می کنن. وقتی کسی می میره، وقتی تنها می شن، وقتی که دیگه تحمل ندارن. - تحمل چی رو؟ - تحمل زندگی کردن رو، وقتی که درد می کشن. - می شه بر درد غلبه کرد؟ - یه...
-
هامون
چهارشنبه 30 تیر 1395 12:28
دیشب تلویزیون بعد از مدت ها سورپرایزم کرد! یکی از شبکه ها «هامون» را پخش کرد و دیگری «ناخدا خورشید» را. دو تا از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ما. تماشای «هامون» بعد از مدت ها، خیلی لذتبخش بود؛ با این که بارها فیلم را تماشا کرده ام، اما مثل بار نخست برایم جذاب بود؛ تلاش های مذبوحانه ی حمید هامون (زنده یاد خسرو شکیبایی)...
-
آقای هیچ کس
دوشنبه 28 تیر 1395 18:03
«گیلبرت گارسین» در سن ۶۵ سالگی کارخانه ی لامپ سازی اش را رها کرد و به عکاسی پرداخت و در این رشته به موفقیت رسید. درعکس ها، خودش و گاهی با همسرش، حضور دارند. سبک او سوررئال است و به «آقای هیچ کس» معروف است. خواندن این چند سطر درباره ی او، مرا یاد جوان پر شوری می اندازد که سال ها پیش در صف جشنواره ی فیلم فجر با او آشنا...
-
شهرهای ناپیدا
شنبه 26 تیر 1395 18:29
یک شهر بزرگ همواره این جذابیت دوگانه را دارد که از ورای آنچه که شده، می توان با دلتنگی به آنچه که قبلا بوده دوباره فکر کرد. (صص ۵۰ و ۵۱) * فکر کردم:«در زندگی ما زمانی فرا می رسد که بین آدم هایی که آنها را شناخته ایم، شمار مردگان بیشتر از زنده ها می شود و ذهن از پذیرفتن قیافه ها و حالت های نو خودداری می کند: بر تمام...
-
جستن/ یافتن/...
پنجشنبه 24 تیر 1395 17:18
هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. □ جُستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بارویی پیافکندن ــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم....
-
دنیا مال ما بود...
چهارشنبه 23 تیر 1395 08:20
دیشب تا صبح باد می آمد و هنوز هم می آید. این باد برایم بوی شهریور را دارد. شاید چون با خودش زردی کاه ها را می آورد از در و دشت. یاد شبی می افتم که با پسرعمه ها بر پشت بام خانه شان در روستا خوابیدیم. شهریور ماهِ نمی دانم چند سال پیش. حداقل بیست سال پیش. تا صبح باد آمد، بادی که با خودش ماسه های ریز می آورد. یک ماهی می...
-
انتقام: یازده داستان سیاه
سهشنبه 22 تیر 1395 07:12
«انتقام: یازده داستان سیاه»٬ مجموعه ای ست از یازده داستان کوتاه از خانم "یوکو اوگاوا"، نویسنده ی ژاپنی. نویسنده ای که بیش تر به خاطر رمان «خدمتکار و پرفسور» شناخته شده است -که بر اساس آن فیلمی هم ساخته شده است. تم اصلی داستان ها «مرگ» است؛ مرگی که غالبا وهمناک و آمیخته با حسی سرد روایت می شود. اگرچه هریک از...
-
ماهی ها...
یکشنبه 20 تیر 1395 09:30
هیراد بالا سر لانه ی مورچه ها نشسته است؛ مورچه ها مثل همیشه در تکاپو هستند. تقریبا هر روز بهشان سر می زند. لانه زیر کپه ای سیمانی قرار گرفته است، نزدیک خانه ی پدربزرگ، خانه در دامنه ی کوه ، یا بهتر است بگویم در کمرکش کوه. همین که از دروازه بیایی بیرون، روی کوه هستی! صبح ها مرد همسایه کبوتران ش را پرواز می دهد؛ دسته ای...
-
کدام نقد؟ کدام منتقد؟ -۲
شنبه 19 تیر 1395 19:51
پنجشنبه بیست و سوم اردی بهشت گذشته، به همت کانون ادبیات ایران، خانه ی هنرمندان میزبان نشستی بود با عنوان:" بررسی وضعیت نقد ادبی در ایران " که سخنرانان آن آقایان «عنایت سمیعی»، «حسین پاینده» و «محمدرضاگودرزی» بودند. نقد، به ویژه ازنوع ادبی اش، از نیازهای مهم جامعه ی فرهنگی امروز ماست. برهیچ کسی پوشیده نیست که...
-
در بندر آبی چشمانت
پنجشنبه 17 تیر 1395 08:09
در بندر آبی چشمانت باران رنگ های آهنگین دارد خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند. در بندر آبی چشمانت پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دوردست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده. در بندر آبی چشمانت برف در تابستان می آید. کشتی هایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه می سازند بی...
-
نوستالژیا
سهشنبه 15 تیر 1395 06:02
دلم برای تماشای خیلی فیلم ها تنگ شده است؛ خیلی فیلم هایی که در دوره ی کودکی یا نوجوانی ام دیده ام. بیشتر دوران کودکی ام را در شهرستان گذراندم؛ آن روزها جمعه ها شبکه ی استانی فیلم سینمایی پخش می کرد، هر هفته یک فیلم. وجه مشترک بیش تر آن ها در سرگرم کنندگی شان بود! انبوهی از فیلم های وسترن و پارتیزانی و گنگستری را در آن...
-
شکوفه های گیلاس
سهشنبه 15 تیر 1395 01:00
باد با خود خواهد برد شکوفه های گیلاس را تا سپیدی ابرها. "عباس کیارستمی " خدای بزرگ! هنوز در شوک از دست رفتن عباس کیارستمی هستم. هنوز باورم نشده است! هر پنجشنبه که گذرم به خانه ی هنرمندان می افتد «درخت ها»یش را می بینم که در میانه ی ساختمان قد کشیده اند، آخ که چه قدر این درخت ها را دوست دارم. ناخودآگاه مرا...
-
خرمگس آتن
یکشنبه 13 تیر 1395 09:32
رمضان ۸۲ بود به گمانم؛ من بودم و داوود و شهرام، در طبقه ی دوم خانه ی پدری داوود. جایی که بخشی از بهترین خاطراتمان در آغوش آن شکل گرفته است. یک واحد جمع و جور در محله ی سیزده آبان شهر ری که عملا دست داوود بود؛ کتاب بود و نوار و سی دی و مجله و پوستر. طبقه ی اول را پدر و مادرش می نشستند و طبقه ی سوم را هم مستاجرشان. روی...
-
این داستان واقعیت دارد.
جمعه 11 تیر 1395 13:29
"این داستان واقعیت دارد" ، مجموعه ای است از ۱۳ داستان کوتاه، نوشته ی «جفری آرچر». عنوان کتاب که طبق مقدمه برگرفته از یکی از نمایشنامه های شکسپیر است،به طور غیرمستقیم به مخاطب این را می گوید که داستان ها آن طور که گمان می کنید، پیش نخواهند رفت. داستان ها روان و خطی نوشته شده اند و وجه سرگرم کنندگی شان قوی ست....
-
درخت لیمو
پنجشنبه 10 تیر 1395 19:57
"با این همه ما به این جهان نیامده ایم که بمیریم آن هم در سپیده دمی که بوی لیمو می آید..." (یانیس ریتسوس)
-
به ساعت هفت عصر
جمعه 4 تیر 1395 08:29
می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم خیال گونه در نسیمی کوتاه که به تردید می گذرد خواب اقاقیاها را بمیرم. می خواهم نفس سنگین اطلسی ها را پرواز گیرم. در باغچه های تابستان خیس و گرم به نخستین ساعات عصر نفس اطلسی ها را پرواز گیرم. حتا اگر زنبقِ کبود کارد بر سینه ام گل دهد- می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصت گل، و...
-
آنچه با خود حمل می کردند.
چهارشنبه 2 تیر 1395 08:57
" داستان ها برای آن ساعت های آخر وقت شب هستند که نمی توانی به یاد بیاوری چطور و از کجا به جایی که هستی آمده ای." (ص۴۸) «آنچه با خود حمل می کردند» رمانی ست در بیست و دو فصل که به شکل داستان -خاطره نوشته شده است؛ مجموعه ای از خرده روایت هایی که بدون ترتیب و در زمان های مختلفی روایت می شوند و درنهایت مکان ها،...
-
دلی دارم و حسرت درناها..
سهشنبه 1 تیر 1395 09:00
پرپرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن خوابی دیگر به مردابی دیگر خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر خوشا پر کشیدن خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی! آه! این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند. "احمد شاملو"...
-
درباره ی رمان «بادبادک باز» از خالد حسینی
شنبه 15 خرداد 1395 23:06
نخستین رمان خالدحسینی،راوی اول شخص دارد.یک راوی گذشته نگر. در جاهایی هم صدایی در متن می آید و راوی را مخاطب قرار می دهد. داستان واقعگرای مدرن است،با مایه های روان شناسانه ی قوی. اگرچه فضاها به شیوه ی کلاسیک معرفی می شوند،اما نویسنده از شگردهای روایی جدید استفاده می کند.فلاش فورواردهایی که از همان نخستین صفحه ی رمان،یک...
-
نگاهی به رمان «پیرمرد و دریا» از ارنست همینگوی
یکشنبه 2 خرداد 1395 09:50
«پیرمرد و دریا» رمانی ست واقعگرای مدرن، با راوی دانای کل. داستان ماهیگیر پیر فقیری به نام "سانتیاگو" که بزرگ ترین ماهی عمرش را شکار می کند. مکان رخدادها خلیجی در کوباست. رمان شخصیت های محدودی دارد؛ سانتیاگو و پسرکی به نام "مانولین" که ماهیگیری را از از او آموخته و دل سوز اش است. سانتیاگو ماهیگیری...