-
ای دانه ی نهفته ...
پنجشنبه 16 شهریور 1402 11:49
ای واژه خجسته آزادی! با این همه خطا با این همه شکست که ماراست آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت؟ خواهی شکفت ای گل پنهان خواهی نشست آیا روزی به شعر من؟ آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت؟ ای دانهی نهفته ، آیا درخت تو روزی در این کویر به ما چتر می زند؟ «سیاوش کسرایی» پ.ن: بشنوید؛...
-
ارزیابی شتابزده - ۳۶
چهارشنبه 1 شهریور 1402 10:22
*افسانه های گمشده، با مگان فاکس [مستند]، جافری دنیلز، ۲۰۱۸ امتیاز: ۳/۵ از ۵ در این سری مستند، هر بار مخاطب با مگان فاکس همراه می شود تا درباره ی موضوعی تاریخی به جست و جوی تازه ای بپردازد... . در قسمت نخست از فصل اول، به این موضوع پرداخته می شود که آیا در بین جنگجویان وایکینگ، جنگجویان زن هم بوده اند؟ در قسمت دوم...
-
ژرفای شب
چهارشنبه 25 مرداد 1402 21:33
ای کاش میشد بدانیم ناگه غروب کدامین ستاره ژرفای شب را چنین بیش کرده ست؟ «مهدی اخوان ثالث» پ.ن: تصویر، نمایی از فیلم «زیر آسمان برلین»؛ ویم وندرس، ۱۹۸۷
-
جایی میان بی خودی و کشف
سهشنبه 17 مرداد 1402 17:54
اوایل دهه ی هشتاد بود و دوره ی دانشجویی؛ برای تدریس راهم به خانه ای حوالی پل سید خندان افتاد. خانه ی سه بر بزرگی بود که دو طبقه و حیاط بزرگی داشت. در طبقه ی اولش پیرمرد و پیرزنی زندگی می کردند و در طبقه ی دوم دامادشان که در همان گفت و گوی کوتاهی که با او داشتم، فهمیدم که فقط به خاطر مال و اموال با دختر این خانواده...
-
سینما، نوشته ی طبیعت است...
سهشنبه 10 مرداد 1402 21:50
امروز در جلسه ی آنلاینی با عنوان «هستی شناسی سینما» که از طرف انجمن علمی فلسفه دانشگاه برگزار شده بود شرکت کردم؛ مدرس آقای فرنام مرادی نژاد بودند. اوایل جلسه مباحث خیلی تخصصی بود و کمتر ارتباط گرفتم، اما بخش پایانی که به پدیدارشناسی می پرداخت، جذابیت تازه ای برایم پیدا کرد و آن آشنایی با یک نام بود؛ موریس مرلو پونتی....
-
درخت های گردکان
پنجشنبه 5 مرداد 1402 23:11
خانه ی داداش سیروس هستیم؛ نذری دارند. این نذری باعث شده که دور هم جمع شویم و آن هایی را ببینیم که مدت هاست ندیده ایم؛ یکی مثل پسرعمه ام قدرت. با اینکه تاریخ تولدهای من و قدرت در شناسنامه مثل هم نیست، اما در یک شب به دنیا آمده ایم! او سر شب و من دم صبح. وقتی تکاور ارتش شد، سرحال و قبراق بود. ازدواج کرد. با برادرش در...
-
نگهبان عبوس رنج خویش...
شنبه 31 تیر 1402 08:09
جهان را بنگر سراسر که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود از خویش بیگانه است و ما را بنگر بیدار که هشیواران غم خویشیم خشمآگین و پرخاشگر از اندوه تلخ خویش پاسداری میکنیم نگهبان عبوس رنج خویشیم تا از قاب سیاه وظیفهای که بر گرد آن کشیدهایم خطا نکند و جهان را بنگر جهان را در رخوت معصومانهی خوابش که از خویش چه بیگانه است!...
-
ارزیابی شتابزده - ۳۵
یکشنبه 25 تیر 1402 11:59
سربازان یک چشم - مارلون براندو، ۱۹۶۱ امتیاز: ۳/۲۵ از ۵ ریو و داد که پس از سرقت از بانک توسط ماموران تعقیب می شوند، در جایی پناه می گیرند. ریو می ماند تا داد برای فرار، اسب تازه نفس بیاورد... فیلمی در ژانر وسترن، به کارگردانی و بازی مارلون براندو. انتخاب بازیگران برای نقش ها به جاست و در مجموع، فیلم بازی های خوبی دارد؛...
-
جای من در کنار پنجره هاست...
سهشنبه 20 تیر 1402 22:51
مرا نکاوید مرا بکارید من اکنون بذری درستکار گشتهام مرا بر الوارهای نور ببندید از انگشتانم، برای کودکان مداد رنگی بسازید گوشهایم را بگذارید تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند چشمانم را گلمیخ کنید و بر هر دیواری که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید در سینهام بذر مهر بپاشید تا کودکان خسته از الفبا در مرغزارهایم...
-
ارزیابی شتابزده - ۳۴
شنبه 3 تیر 1402 12:15
در پناه بلوط [مستند] - مهدی نورمحمدی، ۱۳۹۲ امتیاز: ۴/۵ از ۵. فیلم به زندگی سنجاب ایرانی در کوه های زاگرس می پردازد... لوکیشن فیلم جنگل های زاگرس است، جایی که محل زیست سنجاب ایرانی (سنجاب زاگرس) است. فیلم بدون نریشن روایت می شود و تنها گاهی از نوشته های کوتاهی مانند اسامی استفاده می کند. روایتی گرم که همذات پنداری...
-
این هدیه های خوب
جمعه 26 خرداد 1402 18:13
چند وقت پیش برادرم ابراهیم کتابی با عنوان "خاستگاه اجتماعی هنرها" به ام هدیه داد؛ چاپ پیش از انقلاب، نو و کمیاب. کتابی با ارزش که خوب می دانست بسیار به کارم خواهد آمد. پیش تر هم کتابی درباره ی صنایع دستی گیلان به ام هدیه داد، که آن هم کتاب خوبی ست. علاوه بر این، در ایام نمایشگاه کتاب هم، پس از مدت ها توانستم...
-
ستاره ها در شب ...
دوشنبه 22 خرداد 1402 19:25
در آخرین روز مراقبتم در مدرسه، بچه ها امتحان نگارش داشتند. من مراقب بچه های پایه های هفتم و هشتم بودم؛ آخرین امتحانشان بود. انشا، درس محبوب من در دوران مدرسه بود و انشا نوشتن را بسیار دوست داشتم و خوشبختانه به جز یک سال، همیشه معلم های ادبیات خوبی داشتم. در دوران دانشجویی هم که تک درسی به نام ادبیات عمومی داشتیم،...
-
رقص
یکشنبه 14 خرداد 1402 18:29
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است ... "هوشنگ ابتهاج"
-
ارزیابی شتابزده - ۳۳
شنبه 30 اردیبهشت 1402 21:29
قصیده گاو سفید - بهتاش صناعی ها، مریم مقدم، ۱۳۹۸ امتیاز: ۴/۲۵ از ۵ به مینا که شوهرش به خاطر قتل عمد قصاص شده است، خبر می دهند که شوهرش بی گناه بوده است... فیلم با داستانی نو و گیرا، بازی های خوب و ریتم مناسب، فضاهای تازه ای در سینمای ما خلق می کند. سکونِ فیلم، دوست داشتنی و متناسب با روایت آن است. پ.ن: اگرچه فیلم...
-
با لبای بسته فریاد می کنه ...
جمعه 29 اردیبهشت 1402 21:17
سارهایی که از درختها میپرند درختهایی که دار میشوند دهانهایی که کج میشوند زبانهایی که لالمانی میگیرند... "محمد مختاری"
-
نگاهی به سریال "پوست شیر"
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 10:19
سریال پوست شیر به پایان رسید بی آن که به شکل درستی پاسخگوی انبوهی از پرسش های مخاطبانش باشد. در طول سریال برای یافتن کوچکترین سرنخ ها، مخاطب درگیر جزئیات فراوانی بود، اما وقتی نوبت به پاسخگویی رسید، وقایع سرعت گرفت و خبری از پرداختن به جزئیات نبود. داستانی پر از جزئیات و معما، با پیدا شدن قاتل، از فرم اولیه اش فاصله...
-
جیران در کاخ گلستان
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:57
از همان روز اولی که به عنوان راهنمای افتخاری در کاخ گلستان مشغول شدم، بازدیدکننده ها درباره ی سریال "جیران" می پرسیدند؛ سریالی که کاخ گلستان از لوکیشن های اصلی آن بود. من که اصلا سریال را ندیده بودم، از آن موقع نشستم به تماشایش که حداقل بتوانم پاسخگوی پرسش های بازدیدکننده ها باشم! هفته ی پیش سریال به پایان...
-
شرحه شرحه بودن...
پنجشنبه 3 فروردین 1402 10:05
شرحِ سوختن درون آب شرحِ حلشدن درون خواب شرحِ یخزدن در آفتاب شرحِ کیفکردن از عذاب شرحِ شرحهشرحهبودن است آنچه بر بشر گذشته است "حسین صفا"
-
شبِ سال نو
دوشنبه 29 اسفند 1401 20:41
ساعت از هشت و نیم شب گذشته است و قرار است که من تا نُه در کاخ گلستان باشم. در طرح نوروزی مجموعه کاخ گلستان، به عنوان راهنما حضور دارم. امشب در کاخ شام خوردم!:) امیدوارم حال همه ی دوستان خوب باشد و سالِ پیش رو، سالی پر از لحظه های شاد برایتان باشد.
-
سرباز
چهارشنبه 24 اسفند 1401 13:04
در مترو، سرباز جوان جایش را به پیرمردی داد و خودش بقچه ی بزرگ و وسایل همراهش را در فضای پشتِ در گذاشت و نشست روی بقچه. سرباز نیروی هوایی بود؛ کمی بعد با فرچه ی سپیدی، پوتینش را برق انداخت، کتابی از کوله اش درآورد و مشغول خواندن شد؛ این منظره زیبا نیست؟ برادرم ابراهیم هم وقتِ سربازی کتاب می خواند و تئاتر بازی می کرد؛...
-
ما؛ کاشفان کوچه های بن بستیم!
یکشنبه 21 اسفند 1401 19:35
مدرسه تق و لق است. تعدادی از بچه ها در حیاط مشغول فوتبالند و تعدادی هم سر کلاس یا توی راهروها هستند. دانش آموزان این مدرسه اغلب دم عید سر کار می روند؛ فروشندگی، خیاطی، کار ساختمانی. همین که وارد دفتر عباس آقا، مدیر مدرسه می شوم، می گوید دانش آموزانتان نیامده اند، فقط یک دانش آموز یازدهمی با شما کار دارد. می روم سمت...
-
تماشاگه
دوشنبه 8 اسفند 1401 14:36
دشت آرام بود؛ تنها گاهی صدای دسته ای کبک می آمد. بر کناره ی گاماسیاب ایستاده بودم و به آب خیره شده بودم. دوبیتی های خیام در سرم می چرخید. هوا سرد بود. دلم ماندن در آنجا را می خواست؛ بر کناره ی گاماسیاب. در جوار برف. " این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست..." گاماسیاب
-
زخم
پنجشنبه 27 بهمن 1401 11:01
پاییز، برای اولیای بچه های دهم جلسه گذاشتم. قدری من صحبت کردم و مابقی را پدر و مادرها از مشکلات و مسائل بچه ها گفتند. صحبت ها که تمام شد، گفتم اگر موردی هست که نمی خواهید در جمع بیان کنید، جداگانه بعد از جلسه مطرح کنید. چند نفری ماندند. آخری شان مادری بود که پسرش نمرات متوسطی داشت. آن قدر ماند تا همه رفتند....
-
سیگار
سهشنبه 27 دی 1401 11:50
توی اتوبوس اصفهان به تهران هستم. هوا ابری ست و روی کوه ها برف نشسته است. دیروز آخرین امتحان پایان ترم را دادم. دوتا از درس ها هم پروژه محور هستند که باید طی روزهای آینده تکمیل کنم و برای اساتید بفرستم. دیشب آخرین شبی بود که کنار بچه های خوابگاه بودم. این بار دو شب اصفهان ماندم. بعد از ظهر با امین و احسان رفتیم تخت...
-
شب با روز یکسان است...
شنبه 17 دی 1401 12:24
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است حریفا رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است... برشی از "زمستان "؛...
-
شب چله
چهارشنبه 30 آذر 1401 17:49
شب چله دوستان شادباش! به امید روزهای خوش برای میهن...
-
شب پرستاره
دوشنبه 2 آبان 1401 21:30
دیشب، دومین شبی بود که در خوابگاه دانشجویی گذراندم. خوابگاه در محله ای قدیمی در غرب مسجد جامع اصفهان قرار گرفته است. یک نانوایی با سقفی طاقی نزدیکش هست که نان های خوش مزه ای می پزد. برای رسیدن به خیابان اصلی هم، باید از زیر طاق بازارچه ها گذشت که حس و حال خوبی دارد. تا اصفهان را با یکی از همکلاسی ها به نام هادی رفتیم؛...
-
وطن...
یکشنبه 3 مهر 1401 11:45
بیا ای دوست اینجا در وطن باش شریک رنج و شادی های من باش زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند اگر مردی بیا این جا و زن باش "شفیعی کدکنی"
-
داغداران...
یکشنبه 27 شهریور 1401 13:39
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد، که مادرانِ سیاهپوش ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ هنوز از سجّادهها سَر برنگرفتهاند! "شاملو"
-
خلوت کریم خانی
پنجشنبه 24 شهریور 1401 22:35
خلوت کریم خانی (جلو خان)، ایوانی دو بَر و سرپوشیده در ضلع شمالی کاخ گلستان است. در این ایوان، حوضی جوشی قرار دارد که در گذشته آب قنات شاهی از آن می جوشیده است و باغِ کاخ را آبیاری می کرده است. همچنین، سنگ قبر ناصرالدین شاه( که از مقبره اش در شاه عبدالعظیم به اینجا آورده شده است) و تختی سنگی در آن قرار دارد. در دوره ی...